دوشنبه , مرداد ۱ ۱۳۹۷
آموزش وردپرس
خانه / آخرین اخبار / زبان در فانتزی

زبان در فانتزی

زبان در فانتزی
به قلم امین قربانی

آیا استفاده از زبان در فانتزی منسوخ شده است و اغلب بار اضافه‌ی بی‌خودی است که اسباب زحمت یک داستان و جهانش می‌شود، یا تغییر هوشمندانه‌ی زمینه است که بر شدت باران عجایب می‌افزاید و به خواننده کمک می‌کند در داستان غرق شود؟

زبان تنها در فانتزی مرسوم نیست؛ داستان‌های علمی تخیلی به ارائه‌ی زبان‌هایی با عملکرد کامل به منظور افزایش زمینه معروف هستند. به کلینگون در پیشتازان فضا و تکه‌های کوچکی از زبان در سایر آثار علمی تخیلی مشابه، نظیر سریال Babylon 5 فکر کنید. زبان‌ها قابل چشم‌پوشی هستند، اما باید اذعان کرد که با گنجاندن آنها چیز خاصی به دست می‌آید. با این حال، در اینجا درباره‌ی رسانه‌ای تصویری صحبت می‌کنیم که می‌تواند زبان‌های جهان خیالی را با کمک مفید زیرنویس‌ها با ترجمه‌ی دقیق آنچه که گفته شده است، بدون کاستن از سرعت صحنه یا بر هم زدن حس تعلیق ارائه کند.

اما در کتاب‌ها که زیرنویس وجود ندارد، این کار چندان ساده نیست. نویسنده یک انتخاب از میان گزینه‌های زیر دارد:

۱- ترجمه‌هایی برای زبان ارائه دهد.

۲- داستان را به چنان طریقی حول زبان بنویسد که احتمالاً بشود معنا را استخراج کرد.

طبیعتاً نویسنده می‌تواند هیچ یک از این دو را انتخاب نکند و زبان بیگانگان را به عنوان چیزی که خواننده نتواند درک کند، باقی بگذارد. معمولاً این بدان معنی است که شخصیت‌ها نمی‌توانند زبان یکدیگر را درک کنند و سوالی کاملاً جدید از زمینه و غوطه‌وری ایجاد می‌شود. در فانتزی زمان‌هایی وجود دارد که از دید شخصیت فعلی، زبان جدیدی به شما معرفی می‌شود و اینکه چه چیزی گفته شده است کاملاً در تاریکی باقی می‌ماند. در این کارها اگر کاراکتر هم سرنخی برای فهمیدن زبان نداشته باشد، وقتی که به درستی به کار گرفته شود می‌تواند مولفه‌ای قوی در انتقال حس تعلیق و تنش از کاراکتر به خواننده باشد.

البته زمانی که بد به کار گرفته شود، شما به همان اندازه‌ی کاراکتر، لال آنجا خواهید ایستاد. استفاده از زبان در زمینه‌ی یک جهان خیالی می‌تواند باعث به وجود آمدن صحنه یا خراب شدن آن شود. وقتی که به زمینه‌ی فانتزی‌های شهری که در دنیای واقعی قرار دارند یا داستان‌های علمی تخیلی فکر می‌کنید، فرق چندانی وجود ندارد: اگر زبان به هیچ یک از زبان‌های انسانی‌مان نزدیک نباشد (یا حداقل زبانی باشد که بسیاری از مردم به طور بصری با آن آشنا باشند، نظیر لاتین) پس شاید این زبان ساختگی باشد که تمام تفاوت را رقم می‌زند.

شبه‌زبان‌ها هم تنها در صورتی که به درستی اجرا شوند، می‌توانند به طور موثری عمل کنند. طبیعتاً لاتین بهترین نمونه برای آن است، چرا که بیشتر خواننده‌ها ممکن است حدس‌هایی از اینکه جمله‌هایی خاص چه معنایی می‌توانند داشته باشند، بزنند؛ حتی اگر آنها تنها ساختار را درک کنند. البته در این نمونه، نویسنده باید برای خواننده روش‌هایی برای درک زبان یا راهی برای استخراج مقصود کلمات گفته شده ارائه کند. همه‌ی این کارها باید از طریق کاراکتر به انجام برسند: هر کار دیگری می‌تواند داستانی با نثر بسیار سنگین خلق کند که با ارجاعات مداوم ترجمه یا اصطلاحات، از گیرایی آن بکاهد.

به طور کلی، اگر انتخاب نویسندگان فانتزی این باشد که زبان جدیدی را وارد کارشان کنند، آن را با احتیاط بسیاری انجام می‌دهند. چرا؟ چون به درستی انجام دادن این کار می‌تواند بسیار دشوار باشد.

اما تالکین این کار را به درستی انجام داد! آن هم دو بار!

بله، تالکین این کار را به طور قابل قبولی انجام داد و حداقل دو زبان خلق کرد که می‌شود آنها را در دنیای واقعی فرا گرفت و تا حدی مثل لاتین می‌توان با آنها «به درستی» صحبت کرد و مثل هر زبان دیگری از آنها در زندگی روزمره استفاده نمود. زبان سینداری و کوئنیایی: دقیقاً همینجا؛ دو زبان … ولی اجازه بدهید وارد بحث حروف الفبای زبان‌های الفی نشویم.

با این حال، تالکین دو مزیت داشت: اول اینکه او در حوزه‌ی آکادمیک زبان‌شناسی ماهر بود؛ دوم، در دورانی که افراد کمتری به نوشتن و داستان‌سرایی تمایل داشتند و فانتزی هنوز جوان بود، او مخاطب جدید و تازه‌ای برای سرگرم کردن داشت.

زبان، کار تالکین بود. این کاری است که او انجام می‌داد. این کاری است که عاشقش بود و کاملاً روشن است که همین موضوع، شیوه‌ی نوشتن دنیایش را شکل داده است. علاوه بر این، زمانی که او داستان‌های سرزمین میانه‌اش را می‌نوشت، اصلاً آن را یک داستان صرف در نظر نگرفته بود. برای تالکین این کار اسطوره‌شناسی بود، کاری که می‌توانست آن را وارد خلا ایجاد شده به دلیل فقدان محض اساطیر مختص انگلستان کند و آن را پُر نماید. او برای اعتبار کار کرد و زبان بخشی از آن بود.

به علاوه، این سطح از غوطه‌وری و جزئیات در یک دنیا، جدید و هیجان‌انگیز بود؛ هنگامی که تالکین هابیت و ارباب حلقه‌ها (و سایر کتاب‌ها) را نوشت، بازار بسیار متفاوت بود و تا حدی این نویسنده بود که بازار را تعیین می‌کرد نه خواننده. تالکین زبان‌ها را وارد کارش کرد و خواننده هم از آنها لذت برد. اما در حال حاضر انتشار رقابتی‌تر است و خوانندگان زمانی که پای انتخاب داستان فانتزی بعدی‌شان در میان باشد، به معنای واقعی کلمه ضعیف هستند. حالا نسل فانتزی‌خوان ما (و نسل قبلی) به مراتب عادت بسیار بیشتری به سرعت و روانی انواع مختلف رسانه‌ها دارند؛ اساساً کتاب‌ها باید پا به پای تجربه‌ای که فیلم‌ها، بازی‌های ویدیویی و حتی کامیک‌ها می‌توانند ارائه دهند، پیش بروند.

هیچ چیز نمی‌تواند جای خواندن یک کتاب را بگیرد، بنابراین هنوز سیب‌زمینی‌هایتان را به طرفم پرت نکنید، اما تجربه‌های گوناگونی که از طریق طیف رو به رشد رسانه‌ها ارائه می‌شود، مزایایی دارد. فانتزی حال دیگر چیزی نیست که می‌خوانیم.

فانتزی بزرگ شد، به مدرسه رفت و مدرکش را به دست آورد: همانطور که فانتزی تغییر کرد، شیوه‌ای هم که نوشته می‌شد تغییر کرد. ما موضوعات گوناگونی را دیدیم که آمدند و رفتند و بعد از هر «حرکت»، تکامل ژانر را دیدیم. حال تصور کنید، تالکین دیگری بیاید و ارباب حلقه‌های دیگری بنویسد و دنیای دیگری به پهناوری سرزمین میانه خلق کند و سیلماریلیونی با اساطیر انبوه و سنگین‌اش و اشعار و زبان‌هایش ارائه کند.

این امر می‌تواند باعث غافلگیری باشد؛ بیایید با آن رو به رو شویم. ما غافلگیر می‌شویم چرا که فانتزی اکنون آن گونه نوشته نمی‌شود؛ حالا فانتزی در دسترس‌تر است. همه از شعر لذت نمی‌برند و همه‌ی داستان‌های فانتزی هم شاعر یا خنیاگر ندارد. پس چرا تمام فانتزی‌ها شعرهایی سه صفحه‌ای به هر زبانی که مختص همان کتاب هست، دارند؟ ندارند! طعمی که تالکین به فانتزی بخشید، تازه آغاز فهرستی طولانی از طعم­هایی بود که در راه هستند. این نگاهی آنی از جهانی بود که هنوز کشف نشده. این باعث شد نقل قولی روی جلد نسخه‌ی کاغذی چشم جهانِ رابرت جردن به یادم بیاید. نقل قول کم و بیش این را بیان می‌کرد: جردن جهانی را که تالکین تنها نگاهی به آن انداخته، بیشتر اکتشاف و تصور کرده است.

در واقع منظورشان این بود که فانتزی، جهانی با وسعت و قلمروی بی‌نهایت است که در آن امکان روی دادن هر چیزی می‌رود و اینکه فانتزی‌نویسان اولیه روی تکه‌ی کوچکی از نقشه‌شان ایستاده بودند، پرچم کوچک‌شان در زمین گیر کرده بود و نور فانوس‌شان تنها تا همین حد می‌رسید. فضای آن سو ناشناخته بود (و همیشه هم ناشناخته باقی خواهد ماند). شما نمی‌توانید کاملاً نقشه‌ی فانتزی را اکتشاف کنید، چرا که بی‌نهایت است.

زبان یکی از اولین چیزهایی بود که کنار رفت، به صراحت بگویم چرا که زبان یکی از دشوارترین و سنگین‌ترین کارها برای گنجاندن بود. همان لحظه‌ای که ما به کاراکترهایی معرفی می‌شویم که می‌توانند همان کار زبان را بکنند، زبان دیگر ضروری نیست: یعنی غرق کردن ما در دنیای فانتزی‌ای که تقریباً می‌تواند در جایی یا زمانی وجود داشته باشد.

در فانتزی مدرن، نویسندگان هنوز هم از زبان استفاده می‌کنند، اما به ندرت این کار را انجام می‌دهند، مثل مقدار اندکی نمک در یک دستور غذا. اگر بیش از حد ریخته شود، غذا خراب می‌شود. به جای رد شدن سریع از اشعار و صفحه‌هایی از خط ناشناخته‌ی پیچیده (مگر آنکه کاملاً لازم باشد)، ما نظرهایی اجمالی از فرهنگ‌های جهان خیالی را کاملاً از دید کاراکترها می‌بینیم و استفاده‌ی زبان به حداقل کاهش یافته است. موضوع تنها این نیست که چه چیزی بهتر عمل می‌کند؛ موضوع عملی بودن است. تصور کنید اگر تک­تک صفحه‌های کاغذی منتشر شده‌ی نوشته‌های تالکین (قبل یا پیش از مرگ) را روی هم جمع کنید، چند صفحه‌ی کاغذی خواهید داشت. زیاد خواهد بود و بیشتر آن هم خسته‌کننده است و تنها در جهت ساختن جهانی واضح‌تر و محکم‌تر عمل می‌کند تا برای تعریف یک داستان.

حالا همه چیز روی داستان متمرکز است و این چیز خوبی است. اگر بخواهم با صراحت بگویم، زبان‌های فانتزی برای ژانر سریع‌تر و دشوارتری که ما می‌شناسیم کمی از مد افتاده و سنگین هستند و اگر چیزی از سرعت شما می‌کاهد، بهترین کار این است که رهایش کنید.

اگر زبان بخشی از داستان است، پس آن را نگه دارید. اگر داستان بدون زبان فانتزی می‌تواند به خوبی پیش برود، پس رهایش کنید. اگر کاراکترهایی هستند که به زبان متفاوتی صحبت می‌کنند و کسی برای ترجمه آنجا وجود دارد، پس ترجمه کنید؛ ما نیازی به دانستن هر واژه‌ی جدید و عجیبی که آنها می‌گویند، نداریم. اگر کسی برای ترجمه کردن نیست، پس بیایید امیدوار باشیم کاراکترمان در تکان دادن دست‌هایش و درآوردن ادای منظورشان خوب باشد.

وقتی پای استفاده از یک زبان ساختگی در فانتزی وسط می‌آید، همانطور که بسیاری از نویسندگان به طور ماهرانه‌ای نشان داده‌اند: استفاده‌ی کم از زبان هم زیادی است.

 

 

 

درباره ی Kaladin stormblessed

همچنین ببینید

دنیای وارکرافت کرونیکل / جلد اول / فصل دوم بخش اول

درود دوستان امروز با ارائه بخش اول از فصل دوم کتاب فوق العاده زیبای دنیای …

دیدگاهتان را بنویسید