یکشنبه , خرداد ۲۶ ۱۳۹۸
آموزش وردپرس
خانه / آخرین اخبار / سرگذشت شاه کش / تئوری اول / هدف چاندرین

سرگذشت شاه کش / تئوری اول / هدف چاندرین

سلام دوستان عزیز،

قصد داریم از این به بعد بدون اشاره به ماجراهای جلد دوم تئوری‌های داستانی شاهکار پاتریک رافوس، سرگذشت شاه‌کش رو برای شما بیان کنیم. امیدواریم که در بحث و گفتگو درباره‌ی این تئوری‌ها با ما همراهی کنید.

 

تئوری اول: هدف چاندرین

 

یکی از اسرارآمیزترین موارد در کتاب سرگذشت شاه کش، مسئله‌ی چاندرین هست. هفت نفری که با خیانت به امپراطوری اِرگِن، از ۸ شهر باعث نابودی ۷ شهر اون به خصوص «میر تارینیل» شدند و به همین سبب «سلیتوس» فرمانروای میر تارینیل و یکی از ۴ نام‌گذار بزرگ اون زمان، نفرین‌شون می‌کنه و باعث می‌شه که نشانه‌های فعلی‌شون نظیر شعله‌ی آبی و پوششی از سایه و … رو به دست بیارن.

 

حالا چاندرین پس از گذشت هزاران سال، در تمام «تمرانت» تبدیل به فولکلور شدن و همه به نوعی به وجودشون باور دارن و با ترس و لرز نام‌شون رو به زبان میارن. اما مهم‌ترین مسئله که دو بار در همین رمان اول شاهدش بودیم، هر کجایی که اثر یا نشانه‌ای از اونها پیدا می‌شه و یا آوازی درباره‌شون خونده می‌شه، سر و کله‌شون پیدا می‌شه و تمام افراد مربوطه رو قتل‌عام می‌کنن. این مرموزترین کاریه که چاندرین انجام می‌ده. چرا این همه در پنهان کردن نشانه‌ها و آثاری از خودشون شدت عمل نشون می‌دن؟ 

 

 

 

پاسخ در خود متن جلد اول هست. در فصل بیست و ششم، جایی که اسکارپی ماجرای میر تارینیل و ریشه‌های چاندرین رو تعریف می‌کنه، قسمتی هست که اون رو کامل در زیر قرار می‌دم:

 

امید داشتم. اما حقیقت را می‌دانم. من دیگر آن لنری‌ای که می‌شناختی نیستم. اسمم نامی جدید و وحشتناک است. من هالیَکس هستم و هیچ دری نمی‌تواند مانع عبورم بشود. همه چیز را از دست دادم، نه لیرا، نه دوری شیرین خواب، نه سعادت فراموش کردن، حتی جنون هم دور از دسترسم است. خود مرگ در برابر قدرت من دری باز است. هیچ فراری وجود ندارد. تنها وقتی که همه چیز از بین رفته و آلئو (the Aleu) بی نام از آسمان سقوط کرده، می‌توانم امید به فراموشی داشته باشم.

 

همونطور که می بینید لنری/هالیاکس در جمله‌ی آخر تنها راه خلاصی خودش از این وضع بی‌مرگی رو فراموش شدن می‌دونه! بنابراین آیا نمی‌تونیم قتل‌عام مزرعه‌ی ماتن سر گلدانی که نقش و نگار چاندرین بر روی اون حک شده بود، و قتل‌عام کل دسته نمایش و پدر و مادر کواث رو سر آواز پدر کواث درباره‌شون، به همین مسئله ربط داد؟

 

 

در همین متن بالا به موضوع جالب دیگه‌ای هم اشاره شده. آلئو بی‌نام اشاره به چی داره؟ تنها چیزی که می‌شه از متن استنباط کرد سقوط ستارگان هست. همه‌ی ما هم از همون ابتدا می‌دونیم که کواث نام‌ها و داستان‌های تمام ستارگان موجود در آسمان رو می‌دونه. در شرایطی که هیچ کسی در زمان جنگ خلقت از جمله اِیلف، ایکس، سلیتوس، لیرا و لنری، این نام‌ها رو نمی‌دونستن. حال با دونستن این موضوع، کواثی که نام‌های آلئوی بی‌نام رو می‌دونه و تمام افراد دیگه از این دانش بی‌بهره هستن، چقدر نام‌گذار قدرتمندیه؟ و آیا کواث با استفاده از این نام‌ها باعث سقوط‌شون از آسمان و به وجود اومدن فراموشی می‌شه که به معنی پایان زندگی هالیاکس/لنری هست؟

 

لطفاً نظرتان خودتون رو با ما در میون بگذارین …

 

درباره ی Raistlin Majere

همچنین ببینید

بوسه های خون آشام / جلد چهارم / رقص با خون آشام (کامل)

درود دوستان عزیز امروز با ارائه جلد چهارم از کتاب بسیار زیبای بوسه های خون …

20 دیدگاه

  1. جالب بود ممنون.

    در واقعا The Aleu یعنی چیزی که نام داره ولی نام اصلی اون نیست… این رو در نظر داشته باشید…

    اما چرا ستاره؟ آخه ستاره ها از آسمان سقوط نمی کنن، این شهاب سنگ‌ها هستن که سقوط میکنن که عملا شهاب سنگ‌ها نام خاصی ندارن مگه اینکه خودشون خاص باشن؛ چون تعداد زیادی شهاب سنگ در آسمان وجود داره. کلا وقتی یه ستاره ای از آسمان سقوط کنه که در واقع دو جرم کیهانی به هم برخورد کنن، اون وقت مطمئنا حیات در کل زمین از بین میره مثل همان اتفاقی که باعث بوجود اومدن یخبندان شدید شد و بسیاری از موجودات از بین رفتن.

    حالا نظر من رو بخواین، رافوس داستان‎های دینی مسیحی رو در قالب دیگه‎ای تو جنگ خلقت قرار داده. مثل اشاره به مریم مقدس باکره، مسیح که درینجا تجمسی از تهلو بود و شیطان… مسیحیان بر این عقیده هستن که مسیح باز ظهور خواهد کرد، یکبار پیشگویی ها به سال ۱۰۰۰ میلادی اشاره میکرد که هزار سال پیش این اتفاق نیفتاد، بعد گفتن سال ۲۰۰۰ که اگه یادتون باشه، اون سال خیلی از مسیحی ها در انتظار ظهور بودن ولی ظهوری صورت نگرفت. دیگه در جریان نیستم جدیدا چه پیشگویی کردن. غیر از این، معتقدند مسیح از آسمان میاد، چون به آسمان رفت، یه معجزه ی معروفی هم مسیح داره که سبد غذای خالی پیروانش که گرسنه بودن را به سمت آسمان بالا میگیره و از خداوند درخواست میکنه که پیروانش را سیر کند و سبد پر از ماهی و نان شد، و هر چه می‎خوردند، غذا تمام نمی‎شد. همه اینا اشاره به آسمانی بودن مسیحه… و نکته مهمتر اینکه مسیح پدر نداره! همه می دونیم که اصل و نصب بچه‎ها رو به پدرانشون مرتبط می‎دونن و اسامی بچه‎ها [متاسفانه فقط] بر اساس نام پدرانشونه (نام فامیل) حالا در گذشته مثلا میگفتن پاتریک پسر فلانی، الان اینطوری نیست. پس اگه اینطوری در نظر بگیریم مسیح پدر نداره، در ظاهر اسم داره ولی اسمی که دیگران برایش انتخاب کردن پس در واقع اسم واقعی نداره! (تو پرانتز میگم، من مسیحی نیستم، اینارو فقط برای این گفتم چون نویسنده مسیحیه! صرفا باورهای مسیحیان رو گفتم…)

    همونطور که در دین مسیح صلح جهانی و عدالت تنها زمانی برقرار میشه که مسیح ظهور کنه، ممکنه لنری تنها زمانی از بین بره که فرزندی از تهلو بر زمین فرود بیاد! یا یه همچین چیزی!

    • آلئو اشاره به ستارگان داره. منظورش از این جمله اینه که وقتی ستارگان از آسمان سقوط کنن و نام خودشون رو از دست بدن. یعنی سقوط با از دست دادن نام همراه هست. همینطور اشارات زیادی به اینکه کواث نام های ستارگان رو می دونه کرده. مثلاً جایی که کنار دنا دراز کشیدن و به ستارگان خیره شدن و نام گذاری! شون می کنن.

      درسته که شهاب سنگ ها سقوط می کنن. ولی این داستان فانتزی هست. ممکنه جوری بشه که در نهایت ستارگان در این دنیای خاص سقوط کنه.

      درباره ی این الهاماتش. بیشتر آیین تهلین رو از مسیحیت گرفته به طور واضح. مخصوصاً داستانی که تراپیس تعریف می کنه برای کواث مشخص هست که به ماجرای تثلیث و حضرت مریم و مسیح اشاره داره. ولی الهامات بیشتر داستانش از یهودیت هست. با این حال از نظرم این داستان مذهبی هست، نه داستان واقعی که اتفاق افتاده.

      دلایلی دارم براش. اول اینکه دو سه فصل بعد از این می بینیم که روآک ها جلوی اِیلِف ایستادن. اِیلِف بهشون می گه که بیان وظیفه ی کنترل دنیا و مراقبت از اون رو برعهده بگیرن. دو نکته درباره ی ایلف وجود داره. یکی اینکه توی متن می گه تنها ایلف و لیرا و ایکس در زمینه نام گذاری با سلیتوس برابری می کنن. در این صحنه ولی می بینیم که همه به اِیلِف احترام می گذارن و لرد خطابش می کنن و حتی احترام سلیتوس بهش مشخصه. دوم اینکه وقتی به تهلو و پیروانش بال هایی از آتش و سایه می بخشه و تبدیل به فرشته شون می کنه، این نشون دهنده ی یه چیزه، اینکه ایلف علاوه بر اینکه در نام گذاری حریف سلیتوس هست، یه شیپر Shaper هم هست که می تونه چنین تغییراتی رو در همه چیز ایجاد کنه. در واقع ایلف هم نام گذاره و هم شیپر. اما با این وجود نمی شه گفت که خداست! ولی شخصیتی فوق العاده قدرتمنده و به وضوح سرآمد همه هست.

      تهلو واضحه که داستان مذهبیش واقعی نیست، اما صد در صد از روی یک رویداد واقعی گرفته شده. بخوام دقیق تر بگم، ترکیبی از داستان چاندرین هست (چون تمام ویژگی های چاندرین جز یکی شون در انکانیس جمع شده و همینطور مثل چاندرین هفت تا شهر رو ویران می کنن و نمی تونن آخرینش رو ویران کنن) دوم موجودی به نام Cthaeh. کسی که در قلمروی فِی روی درختی زندانی هست و نمی تونه از اون خارج بشه و کسی هم جز صداش نتونسته چیزی بشنوه و موجوداتی به اسم Sith نگهبانش هستن و هر کسی که باهاش صحبت کنن و آثاری ازش باشه رو می کشن و نابود می کنن. گفته می شه که Cthaeh نمی تونه دروغ بگه و همیشه حرف راست می زنه. در داستان انکانیس و تهلو هم دیدیم، هر موقع انکانیس دروغ می گفت، چرخ فلزی به صدا در میومد و عذاب می داد انکانیس رو. برای همین دیگه در جواب های بعدیش دروغ نگفت از اون به بعد. این دقیقاً مثل Cthaeh می مونه. مسئله ی بعدی درختی هست که Cthaeh روش زندانی هست. انکانیس رو هم وقتی که تهلو به چرخ آهنی بست، اول به یه درخت تکیه داد. و دقیقاً همین بوی سوختگی چرم و … که هنگام سوختن انکانیس توصیف می شه، برای Cthaeh هم توصیف می شه در فصلی که کواث باهاش روبرو می شه! از این گذشته این بو و توصیفات دقیقاً برای صندوقی که در مهمانخانه ویستون کوت هم هست توصیف شده. جنس چوب هم به نظر میاد روه باشه. چوب روه احتمالاً همون چوب درختی هست که Cthaeh روش زندانی هست. اینکه نمی شه به آسونی روش کار کرد به خاطر اینکه که داخلش فلز داره. اما چه فلزی؟

      در فصلی که الودین به کروکری می ره. می بینیم که از گذاشته شدن فلز مس در داخل دیواری که نام گذاران رو زندانی می کنه، تعجب می کنه و می گه هوشمندانه ست. فلز مس یکی از معدود چیزهایی هست که نمی شه نام گذاریش کرد و نامی نداره. این رو رافوس هم تایید کرده و حتی داستان تابورلین کبیر هم می گه که تابورلین شمشیری مسی داشته! بنابراین Cthaeh روی درختی که داخلش فلز مس داره زندانیه!

      درباره ی Cthaeh چیزهای معدودی می دونیم. اینکه هیچوقت دروغ نمی گه. دوم اینکه تمام آینده های محتمل رو می تونه ببینه ولی شخص رو به سوی بدترین آینده ممکن هدایت می کنه. سوم ایکس به حرف Cthaeh جنگ خلقت رو آغاز می کنه. لنری به حرف Cthaeh سقوط می کنه و چاندرین ایجاد می شه و … تمام رویدادهای بد به خاطر Cthaeh هستن.

      به خاطر همین داستان مذهبی تهلین ها ترکیبی از دو ماجرای واقعی قدیمی تر هستن. یکی چاندرین و دومی Cthaeh. و برای همین خیزش دوباره ی مسیح (در اینجا تهلو) نمی تونه حقیقی باشه.

      موضوع بعدی اینه که چاندرین به شدت تلاش می کنن تمام آثار وجود خودشون رو پاک کنن. جز فراموش شدن دلیل دیگه ای داره؟ هالیکس به حالتی رسیده که حتی اگه بکشنش هم دوباره زنده می شه و به هیچ صورت نمی شه کشتش. تنها راهی که مرگش فرا می رسه، فراموش شدنش هست. و احتمالاً منظور از فراموش شدنش، فراموش شدن نامش هست.

  2. نقاشی اول رو دوست داشتم خیلی قشنگه.

  3. نکات جالبی فرمودین. مرسی بابت وقتی که گذاشتین براش.

    چرا هیشکی نظر نمیده؟ یعنی کسی کتابو نخونده؟

    دوست دارم نظر بقیه رو بدونم.

  4. سلام ممنون تئوری جالبی هست
    در فصل های اول جلد اول هم خود کواث که در شخصیت کوت فرورفته وقتی از پنجره مهمانخانه به بیرون و ستاره ها نگاه میکنه، اشاره داره که اسم تمام ستاره ها و داستان آن ها را میداند و با کنار رفتن از پنجره سعی میکنه فراموششان کند.
    این احتمال هست خود کواث هم حالا بعد از همه اتفاقات میداند که وظیفه دیگری هم دارد اما تمایلی یا امیدی به انجامش ندارد و حتی ممکن است بخاطر کاری که انجام داده است قتل یک فرشته یا اهریمن مجازات شده باشد و توانایی هایش را از دست داده یا در جعبه حبس شده است مثل قدرت دست هاش توانایی موزیک یا اسم خودش. این میتواند این را واقعا تبدیل به فردی کند که خودش اسم ندارد اما اسامی ستاره ها را دارد و همچنین لتانی را میداند
    حتی ممکنه کواث واقعا فرزند پدر و مادرش نباشد چون اشاره میکند هر دو والدینش موهای تیره داشتند البته من خودم خیلی قبولش ندارم اما امکانش وجود داره
    در مورد چاندرین ها هم امکان اینکه واقعا تمایلی به فراموشی داشته باشن کم هست بیشتر به نظر میاد از ترس و البته پیروی از هالیاکس اینکار را انجام میدن. جایی در فصل اول مردی درمهمانخانه اشاره میکند که چاندرین ها ۶ نفری هستن که از پیروی تهلو اجتناب کردند امکان این هست چون هیچکس نمیداند جنگ خلقت چه زمانی شروع شده و چقدر طول کشید و احتمال دارد بعداز اینکه تهلو، انکانیس را محبوس میکند چاندرین ها، هالیاکس را انتخاب کردند شاید این میتواند دلیل نفرت cthaeh از چاندرین ها باشد البته اگر cthaeh همان انکانیس باشد( در داستان اشاره میکند انکانیس هم همیشه یک قدم از تهلو جلوتر در حرکت بوده پس امکان دارد توانایی دیدن آینده را داشته )
    فراموشی چه فایده ای میتواند داشته باشد؟؟؟؟ شاید منظور از فراموشی چیز دیگری باشد شاید دلیل اینکه چاندرین ها دیگران را میکشند اشاره شعر یا حتی آن طرح به نقطه ضعفی از آنها یا مکان یا اسم آنها باشد در غیر این صورت آنها نمیتوانند حتی در حالت فراموشی در سرزمین انسان ها زندگی کنند و همچنین در دنیای فی ها هم در خطر هستند پس احتمالا در بین دو سرزمین باید مکانی باشد که پنهان هستند که در زمانی از ماه میتوانند وارد شوند یا ترکش کنند
    چند تا سوال ذهن من را مشغول کرده این است که چرا هالیاکس اجازه نداد که سیندر کواث را بکشد؟؟ درسته یه بچه تنها هیچکس حرفش را باور نخواد کرد اما با همه اینها بازم میتواند داستانش را تعریف کند و این داستان دهان به دهان بچرخد تا به افرادی برسد که پنهانی چاندرین ها را باور دارند مثل اسکارپی یا امیر
    سوال دیگر اینکه چه کسی جنگ خلقت را پایان داد؟

    • خیلی ممنون از نظری که دادین.

      درباره وضعیت فعلی کواث، جلد دوم یه جا سوگند به دست راست یا چپش می خوره (دقیق یادم نیست) … الان شکی نیست که به خاطر همون سوگند نمی تونه از دستش استفاده کنه که اتفاقاً حلقه های نام گذارها رو داره، همون دستی که باهاش همسانی انجام می ده. اما مهم تر از اون اینکه خودش اعتراف می کنه که وضعیت حال حاضر جهان به خاطر اونه. پدیدار شدن موجوداتی از قلمروی فی که مردم شیطان می دونن شون، و جنگی که باعث شده سربازگیری شدیدی صورت بگیره و … همه نشان از یک رویارویی بزرگ بین قوای دو قلمروی انسان و فی داره. این اوضاع رو به وخامت دنیا تنها و تنها به خاطر یک چیز می تونه اتفاق افتاده بشه. چیزی که در طول دو جلد گذشته بارها و بارها ازش نام برده شده و حتی عنوان جلد سوم هم همین هست: درهای سنگ!

      می دونیم که پشت درهای سنگ، ایکس بزرگترین Shaper تاریخ، شروع کننده ی جنگ خلقت و از سازندگان قلمروی فِی زندانیه. با توجه به اینکه کواث به احتمال قریب به یقین عضوی از خاندان باستانی لکلس ها هست از طرف مادری، و احتمالاً کلید و نگهبان درهای سنگ هم با خاندان لکلسه، بعید نیست که کواث درهای سنگ رو باز کرده باشه!

      اما درباره ی هویت واقعی کواث، به نظر من به هیچ وجه آرلیدن نمی تونه پدر کواث بوده باشه. دلایلش توی همین جلد اول زیاده. موهای سرخ برخلاف والدین، عوض شدن رنگ چشم هاش که فلورین اشاره می کنه این چشم ها رو فقط ایکس داره! همینطور جایی که آرلیدن به مادر کواث طعنه می زنه که با خدای سرگردانی چیزی نبودی؟ که باعث به فکر فرو رفتن و اخم مادر کواث می شه. کواث می گه که مادرش یه اشراف زاده بوده که پا به فرار می گذاره با یه روهی که آرلیدن باشه. چرا یه اشراف زاده ی قدرتمند باید دست به چنین عملی بزنه؟ شاید همین موقع باردار بوده و رسوایی این موضوع باعث شده که زندگی اشرافی خودش رو رها کنه و با جوانی که ابراز علاقه می کرده پا به فرار بگذاره. دلایل زیاد دیگه ای هم هست که کواث انسانی عادی نیست. وقتی که با Cthaeh روبرو می شه هیچ Sith ای اونجا نیست که بکشدش. خیلی چیزها رو نباید می تونست انجام بده، ولی انجام داده. مثلاً مسابقه ی همسانیش با فنتون رو به یاد بیارید. اینکه نام گذاری ذاتی هست. اینکه نام همه ستارگان رو می دونه. و اینکه حتی هالیاکس بنا به دلیلی نامعلوم اجازه ی کشتنش رو نمی ده. همه ی اینا نشون دهنده ی این هست که کواث یه انسان کامل نیست یا به عبارتی یه نیمه انسان هست.

      حالا در فصل ۱۱ شعری رو درباره ی خانم لکلس و کلید و قفلی می خونه که به شدت باعث ناراحتی مادرش می شه. احتمال زیاد مادر کواث از اونجایی که عضوی از خاندان لکلس هست، به اون سمت درهای سنگ رفته و با ایکس روبرو شده! حالا اینکه چه اتفاقی افتاده رو نمی دونیم، اما احتمال اینکه کواث فرزند ایکس باشه بسیار بالاست که رنگ چشم عوض شدن و نامگذار ذاتی بودنش و رنگ موها و قدرت ها و تواناهایی غیر عادیش می تونه دلیلی بر این ادعا باشه.

      فراموشی نه به معنایی که ما می شناسیم. هدف چاندرین فراموش شدن نام شون هست. نام ها مهم هستن. اینکه چرا می خواد فراموش بشه نامش واسه اینه که حین روبرو شدن لنری با سلیتوس، معلوم می شه لنری که به قدرتی دست یافته که حتی مرگ هم اون رو پس می زنه و نمی تونه از دروازه های مرگ عبور کنه. لنری دنبال مرگه و اینو حتی از سلیتوس طلب می کنه و چشمانش برای یک لحظه امیدوار می شن. اما سلیتوس می گه فقط برای یک دقیقه یا یک روز می تونم بکشمت نه بیشتر. توی جهانی که همه چیز با نام دادن توسط اِیلِف شروع شده، فراموش شدن یا حتی پاک شدن اون نام باعث مرگ و از بین رفتنش می شه. دقیقاً سر همین موضوع این چنین عمل می کنن. باقی چاندرین هم در سقوط امپراطوری اِرگِن دخیل بودند و بهش خیانت کردن. بعد از اینکه سلیتوس اِیمیر رو تشکیل داد، دنبال انتقام گرفتن از اونا افتادن. باقی اعضای چاندرین، مجبورن از لنری اطاعت کنن، چون تنها اونه که می تونه ازشون دربرابر سلیتوس و اِیمیر محافظت کنه. در هر حال اعضای چاندرین در بیشتر مواقع آزادانه در دنیا با چهره هایی متفاوت از چهره ی واقعی شون در حال انجام کارهای خودشونن و همیشه یه جا با هم نیستن.

      تاریخ دقیق رویدادها هنوز مشخص نیست. ولی امپراطوری اِیتور احتمالاً از بقایای امپراطوری اِرگِن ایجاد شده. اما اشتباه نکنید. جنگ خلقت اصلاً بین چاندرین و انکانیس و تهلو نبوده. در واقع Cthaeh موجودی هست که پیش از به وجود اومدن قلمروی فِی در اون درخت زندانی بوده. بنابراین اینکه چگونه کارش به اونجا کشیده، قطعاً به خاطر جنگ خلقت نیست. مسئله ی بعدی هم خود چاندرین هست. چاندرین بعد از زندانی شدن ایکس در پشت درهای سنگ و به پایان رسیدن جنگ به وجود اومدن. و مربوط به بعد از جنگ خلقت می شن. جنگ خلقت بین دو دسته موجود بوده. یکی نام گذاران و دیگری Shaperها یا شکل دهنده ها. شکل دهنده ها قدرتمندتر بودند و قلمروی فِی رو واسه خودشون ایجاد کردن. شروع جنگ خلقت به خاطر کشیده شدن ماه به درون قلمروی فِی توسط ایکس بود. ایکس به وضوح قدرتمندترین شیپر تاریخ هست. و احتمالاً مهم ترین شخص در کنار Cthaeh. بنابراین این رویدادهای زمانی رو یکی ندونین. تهلو حتی در زمان سلیتوس اسمش به عنوان نام گذاری که باهاش برابری کنه نیومده. تنها به این خاطر فرمانروای روآک ها شد که اولین نفری بود به جای سلیتوس اعلام آمادگی کرد.

      جنگ خلقت توسط لنری/هالیاکس به پایان رسید. در داستان اسکارپی می بینیم که لنری موفق می شه هیولای عظیمی رو شکست بده و این روند جنگ رو تغییر می ده و دشمن پشت درهای سنگ زندانی می شه که با مرگ و احیای لنری همراهه که متقاعب اون خیانت لنری و به وجود اومدن چاندرین و اِیمیر.

  5. گر بخواهیم از اول دوباره داستان ها را بچینیم ما چندتا شخصیت با نشانه های مشابه داریم در زمان های متفاوت داریم
    اول داستان تهلو و انکانیس هست. انکانیس هم سایه ای اطراف چهره دارد و صدایی به برندگی چاقو که همیشه یک قدم از تهلو جلوتر هست. اگر شیاطین واقعیت داشته باشند پس انکانیس یک فی نیست بلکه تنها شیطان واقعی دنیای شاهکش به حساب میاد. انکانیس دقیقا ۶ شهر بزرگ را نابود کرده و یک شهر باقی مانده اما انکانیس مرده این چیزی هست که در داستان تراپیس گفته میشه (البته مشخص نشد تراپیس واقعا کی هست و آیا داستان را کامل تعریف کرد یا نه)
    دوم داستان لنری و سلیتوس است که ذکر میشود که سلیتوس فقط یک نامگذاری بوده است در زمان جنگ خلقت.   پس میتوانیم بگیم احتمال داره که سلیتوس یک انسان بوده چون  با کاری که لکس انجام داده  دنیا در حال دو بخش شدن بوده یا اینکه اتفاق افتاده و دنیای انسان ها و فی جدا شده  چون درهای سنگی ساخته شده بودند و وجود داشتند اما بسته نبودند و سمت لنری و سلیتوس مربوط به انسان ها بوده است
    هالیاکس به نظر میاد هدفش نابودی جهان باشه برای همین پیشنهاد همکاری به سلیتوس میدهد نه دقیقا فراموشی. بعد از نابودی جهان  آلئو از آسمان سقوط خواهد کرد فراموشی میاد
    پدر کواث به ابنتی میگه بعد از یک سال و نیم تحقیق در مورد چاندریین ها احتمالا دلیل اینکه چرا چاندریین ها میان و میرن مثل صاعقه و رعد را فهمیده اما بیان نکرد . حتی در خود شعر کودکانه هم گفته میشه که می آیند و میروند چرا؟ چرا؟
    این همراه با وجود داشتن نام چاندریین ها دلیل زیادی برای به قتل رساندن کاروان هست
    داستان سوم برمیگرده به ایمیر، که عنوان میکند آنها انسان نیستند و به جز داستان اسکارپی هیچ چیز دیگه ای که روشن تر و واضح تر باشد وجود ندارد. فانیان قادر به دیدن آنها نیستند پس درست برخلاف چاندریین ها امکان ندارد که در دنیای انسان ها زندگی کنند اما امکان دارد که جانشین یا افرادی وجود داشته باشند که قادر به ایجاد ارتباط با آنها باشند آن هم در زمان مصیبت. این ممکنه که در جلد سوم کواث با آنها ملاقات کند ولی در زمان نامناسب. یا حتی بعداز دیدن مورخ جایی که تصمیم بگیره جدا از چیزی که قبلا بوده راه متفاوت را پیش بگیره البته به احتمال زیاد پایان کتاب یه تراژدی است و این امکان وجود ندارد
    و داستان آخر، داستان کواث هست. اما نمیشه مطمئناً گفت پدر کواث فرد دیگری هست. به این صورت تمام استعداد و توانایی موسیقی کواث را نادیده گرفته میشه. چشمان کواث از مادرش به ارث رسیده. سبز با حلقه های طلایی. توانایی لغات و ذهن کنجکاو و هوش و جادو آنها همینطور. اما برای اینکه فرزند این دونفر هم نباشد احتمالات زیادی هم هست. فراموش نکنیم مردم ادما روه قدیمی ترین هستن شاید به قدمت خود لکس. خون آیلین و لکس. یکی آوازی برای صلح میخواند و یکی شروع کننده جنگ. البته خود لکس هم فلوت مینواخته. این احتمال هم هست لکس انسان نبودی یا خونی از فی داشته فراموش نکنیم لکس یک عمارت داشته که به تینکر میدهد پس لکس یک فرد یا حتی فی عادی نبوده امکان اینکه خودش یک لرد یا وارث یک پادشاه بوده هم هست و یا حتی یه نیمه انسان یا فرزندانش جادویی از ماه را داشتن یا نور ستاره ها . به احتمال زیاد لکس پشت دری حبس شده که در سرزمین خاندانش هست و در جعبه هم اسم ماه وجود دارد. بدشانسی کواث حس کنجکاوی و حرص برای دانستن همه چیز هم ارثی از لکس هست. اما امکان اینکه کواث باعث آزادی لکس بشه غیرممکنه. کواث به قدرتی از نامگذاری رسیده که اسم خودش را عوض کرده اما نه به قدرت لکس، در این صورت نباید از حرف های cthaeh در این حد نا امید شده باشد.
    پس اگر اسم هالیاکس باعث قدرتش هست امکان اینکه با گرفتن اسم آن و حبس کردنش میشه باعث فراموش شدنش شد یا چیزی که خود لنری میخواد به خواب رفتن و آرامش و برای آن خواهان هرچه رسیدن آلئو گمنام است.
    اما شاید هدف چاندریین ها نابودی شهر ۷ هم باشد. در تمام داستان گفته میشود یک شهر باقی مانده است. زمان عوض شده تمام آثار جنگ خلقت و تاریخ نابود شده اما این فقط در دنیای انسان ها هست نه در دنیای فی ها پس شاید شهر باقی مانده آن سمت درها باشد . شاید کواث با حماقت خودش باعث ایجاد جنگ شده یا کاری را انجام داده که خواست آنها باشد اما مرگ کدام شاه؟؟ شاه پشت در سنگی کتابخانه؟؟ نمیتونه شاه دنیای انسان ها باشد چون باعث باز شدن درها نمیشود یا وارد شدن نیروهایی خارج به دنیای انسان ها.
    وای چقدر همه چیز درهم شد.

    • نه شیاطین وجود خارجی ندارن توی دنیای شاه کش. بلکه هم توی داستان تهلو و انکانیس و هم داستان جنگ خلقت و بعدش، شیاطین همون شیپرها هستن. در واقع انکانیس هم به نظر خود ایکس باید باشه. اما توی مذهب و برای قابل فهم شدن موضوع برای مردم عام، به شیپرها لقب شیطان اعطا کردن. اینکه در داستان تراپیس گفته می شه شیاطین همه جا پرسه می زدن و کلی خرابی و ویرانی به وجود می آوردن، مربوط به زمانی هست که شیپرها در جهان راه می رفتن. خود بست هم به مورخ می گه، شیاطینی وجود نداره، فقط نژاد ما هست. که این رو تایید می کنه.

      در واقع افرادی که در پیش از نابودی میر تارینیل زندگی می کردن و به دو دسته شیپر و نام گذار یا داننده تقسیم بندی می شدن، انسان نبودن! بعد از تشکیل شدن اِیمیر و روآک ها. دسته ای بودن که از هیچ کدام از این دو پیروی نکردن و تبدیل به دسته ی سوم شدن. این دسته ی سوم خودش دو دسته شده احتمالاً یکی شون اِیدِم و دیگری ادما روه، با گذشت زمان جاودانگی شون رو از دست دادن و تبدیل به انسان عادی شدن.

      اِیمیر به هیچ وجه محفلی انسانی نبوده. بلکه یکی از قدرتمندترین جناح ها توی قلمروی فی محسوب می شن و برای همینه به این حد قدرتمندن. محفل اِیمیری که توی امپراطوری اِیتور تشکیل شد، و به شدت قدرتمند شد در جوامع انسانی به تقلید از این محفل اِیمیر قلمروی فی بوده.

      درباره ی اسم ایَکس هم یه توضیح بدم. تلفظش همینی هست که من نوشتم لکس اشتباهه. Iax نوشته می شه و ال نیست. من در ترجمه یه نکته ای رو رعایت کردم، اونم اینکه هالیکس تیکه ی دومش شبیه ایکس هست، و احتمالاً معنی «نفس ایکس» می ده. یعنی که هر قدرتی که لنری به دست آورده به ایکس مربوطه.

      یک چیزی رو اشتباه متوجه شدین. ایکس اولین، قدرتمندترین و بزرگترین شیپر تاریخ هست. کسی که قلمروی فی رو خلق می کنه. حالا دو جهان، دو آسمان و دو خورشید ولی یک ماه دارن. جنگ خلقت به این دلیل شروع شد که ایکس ماه رو به درون فی کشید ولی چون ماه مقاومت می کرد، در حال حاضر بین دو قلمروی فی و انسان در رفت و آمد هست. وگرنه جهان دو بخش نشده. درهای سنگ احتمالاً به خلا بی نام باز می شن. و ایکس در حال حاضر در خلا بی نام زندانی هست.

      هدف هالیکس هم به نظر نمیاد که نابودی جهان باشه. وگرنه این چند هزار ساله بارها باید می تونست انجامش بده. احتمالاً مسئله به لیرا مربوطه. یک دلیل وجود داشت که می خواست بمیره ولی با وضعیت حال حاضرش نشدنی بود. اونم اینکه به قلمروی پس از مرگ بره و با لیرا باشه. اما حالا که نمی تونه این کار رو بکنه، احتمالاً می خواد قلمروی پس از مرگ رو نابود و حائل بین زندگان و مردگان رو برداره تا لیرا برگرده. این به نظرم منطقی تر هست.

      من تردیدی ندارم که پدر کواث ایکس هست. دلایلش فوق العاده زیاده و بیشتر از اون چه که بتونم الان توضیح بدم. اون رو بعد از ارائه جلد دوم به همراه تمام تکه های پازل قرار می دم در یک تئوری کامل. فقط یک موردش اینه که حتی فلورین شوکه می شه که کواث می تونه موجودات زنده رو هم نام گذاری کنه! کاری که کس دیگه ای نمی تونست بکنه!

      آفرینش ستارگان هم به این نحو هست که هر کدوم از شیپرها ستاره خودشون رو در آسمان ایجاد می کنن.

      بی تردید با توجه به اینکه عنوان جلد سوم درهای سنگ هست، و می دونیم که ایکس پشت درهای سنگ زندانی شده، صد در صد کواث باعث آزادی ایکس و ارتش شیپرهاش از خلا بی نام شده. این واقعاً منطقی ترین توضیح هست.

      یکی از جذاب ترین موارد در شاه کش، همین پیچیدگی و ارتباط همزمان تمام افسانه ها و ورژن های گوناگون یک افسانه به همدیگه هست. چیزی که در معدود داستانی می شه یافت. این هنر رافوس بوده که تونسته چنین روایت منسجم و در عین حال پیچیده ای رو ایجاد کنه.

      ممنون از نظرتون.

  6. نمی دونم چرا نظر من کلا با شما متفاوته!
    راستش چیزی که من با توجه به داستانهای تراپیس، اسکارپی، فلورین و شهین فهمیدم این بوده که در زمانهای قدیم(حدود ۵هزار سال پیش) امپراطوری بزرگی به نام ارگن وجود داشته. در این امپراطوری انسانهای معمولی، فی ها و نام گذارهای قدرتمندی( انسان یا فی یا ترکیبی از هردو مثل iax یا jax که میگن خون فی رو در رگهاش داشته) وجود داشتند. بعضی از این نام گذار شروع می کنند به دخل و تصرف در دنیا و کم کم این تغییرات جنبه هایی پیدا میکنه که عده ای به مخالفت با اون می پردازند. بزرگترین این نام گذارها الف، سلیتوس، لیرا و یاکس بودند. یاکس که جزو شکل دهنده ها بوده قلمرو فی رو ایجاد میکنه(احتمالا همون خونه ای که کج و کوله بنا کرد) و وقتی سعی میکنه ماه رو بدزده، موفق عمل نمیکنه و گردش ماه رو به وجود میاره. این مساله باعث شدت گرفتن مخالفت ها و شروع جنگ میشه. در هر ۷ شهر امپراطوری و احتمالا ۱ شهری که یاکس به وجود میاره( قلمرو فی). جنگ شدت می گیره و همه درگیر جنگ میشن. سلیتوس از میرتارینیل دفاع می کرده ولی بقیه چشمشون به لانری بوده. قهرمانی که همه بهش امید بسته بودن. تا اینکه در نبرد دروسن تور لانری بعد از کشتن یه هیولا کشته میشه. لیرا همسر لانری جادویی رو به کار می گیره که لانری رو از پشت دروازه های مرگ بر می گردونه(این رو می دونیم که این کار ممکنه پیامدهای خطرناکی داشته باشه). بعد از این اتفاق لیرا همسر لانری به دلایل نامعلومی از دنیا میره ( احتمال داره که لانری باعث مرگش شده باشه) و لانری سعی نی کنه اونو به زندگی ررگردوته ولی لانری قدرت لیرا رو نداشته و نام گذار نبوده. لانری برای برگردوندن لیرا دست به هر کاری میزنه و از یک منبع نامشخص قدرت عجیبی کسب میکنه ولی با این وجود موفق نمیشه لیرا رو به زندگی برگردونه. بعد از اون سعی میکنه از ۴ در ذهن استفاده کنه تا دردش رو تسکین بده (خواب، فراموشی، جنون و مرگ) اما هیچکدوم جوابگو نبودند. لانری که نمی تونه این وضعیت رو تحمل کنه تنها فکری که به ذهنش میرسه اینه که دنیا رو به اخر برسونه. اگر بتونه همه چیز رو نابود کنه اونوقت خلا بی نام(قیامت) برپا میشه و دیگه مرزی بین دنیای مرده ها و زنده ها وجود نخواهد داشت. پس دست به کار میشه و با ۷ نفر دیگه که احتمالا اونا هم شکل دهنده بودن و هر کدوم توی یکی از ۷ شهر زندگی می کردن همداستان میشه و خودش هم به میرتارینیل میره تا همزمان هر ۸ شهر رو نابود کنند( ما در مورد هیچکدوم چیزی نمی دونیم و فقط ماجرای سیفوس رو شنیدیم که شاه بوده و با تابورلین کبیر مبارزه کرده). همه چیز طبق نقشه پیش میره اما این وسط یکی از ۷ نفری که با لانری هم پیمان شده لتانی رو به یاد میاره ( یا طبق داستان تراپیس تهلو حلوش رو می گیره) و یکی از شهرها باقی می مونه.
    از اون طرف سلیتوس لانری و همراهانش رو نفرین میکنه. اینکه این نفرین چه تاثیری داشته مشخص نیست ولی هر چیزی هست لانری و محدود میکنه و باعث میشه نتونه از قدرت نامحدودش استفاده کنه. چون در این صورت می تونست به نابود کردن شهرها ادامه بده اما چیزی که ما می دونیم اینه که بهد از اون لانری مخفی میشه و خرابکاریهاش محدود میشه به کشتن اعضای یک کاروان یا افراد حاضر در یک جشن عروسی که اونم با ترس و لرز همراهه.
    سلیتوس نمی تونست لانری رو بکشه ولی دست و پاشو بست و بعد گروهی از آمیرها رو تشکیل داد تا باهاشون مبارزه کنند و جلوی قدرت گرفتن دوباره اونها رو بگیرن.
    از اون زمان تا حالا شاندریانها دارن فرار می کنند و هرجا رد پایی ازشون هستت رو نابود می کنند تا آمیرها نتونند پیداشون کنند و احتمالا دنبال راهی هستن که از طلسم سلیتوس خلاص بشن. از طرفی الف آمیرها رو تبدیل به فرشته کرد و اونا از نظر غیب شدند ولی اونا هم همچنان به دنبال راهی هستن که اولا بفهمن که هالیاکس قدرتش رو از کجا آورده و چطوری می تونن اون و یارانش رو نابود کنند.

    • سلام

      البته این قسمت که شما توضیح دادین، بیشتر مربوط به رویدادهای جلد دوم هست و این نظریه بر مبنای جلد اول ارائه شده.

      هر چند تلفظ ها هم همه اشتباه استفاده کردین و چنین تلفظ هایی وجود نداره توی این دنیا.

      درباره ی بعضی چیزها در پست بعدی توضیح می دم.

  7. حالا این وسط چند تا سوال مبهم وجود داره!
    ۱- لیرا چطور تونست لانری رو به زندگی برگردونه؟
    ۲_ لیرا چطوری مرد؟
    ۳_ لانری قدرتش رو از کجا آورد؟( ممکنه که اونو از iax گرفته باشه)
    ۴_ ۷ نفری که با لانری همراه شده بودن چه هدفی داشتن؟ اونا هم می خواستن به دنیا خاتمه بدن؟
    ۷_ نفر ۷ام که لتانی رو به یاد داشت کی بود؟ و چی باعث شد که به راه راست برگرده؟( ممکنه انکانیس بوده باشه؟ میشه گفت نبرد انکانیس و تهلو در واقع یه نبرد درونی بوده؟ هنوز تصویر انکانیس که یه تالنت نقره و دستکشو به کووت داد فراموش نکردم)
    ۶_ چرا سلیتوس بعد از نفرین کردن هالیاکس و همراهانش ازش خواست بره؟ چرا اون رو مثل iax پشت درهای سنگی زندانی نکرد؟( اینو می دونیم که احتمالا کسی که iax رو زندانی کرده لیرا بوده)
    ۷_تابورلین کجای این قصه قرار می گیره؟
    ۸_ کاملا قابل توجیهه که شاندریانها از آمیرها می ترسن ولی پس سایث ها و خواننده ها( درست یادم نمیاد ولی فکر کنم یه جایی تو داستان خوندم به رهبر تاهل ها میگن خواننده) می ترسن؟

    • ۱٫ جنگ خلقت توسط سلیتوس و اِیمیرها پایان پیدا نکرد، به دو دلیل، نبرد دروسن تور آخرین نبرد جنگ خلقت بود که در اون لنری با موجودی با فلس سیاه و عظیم (که احتمالاً یه دراکوس بوده) می جنگه و می میره ولی موفق می شه که دشمن رو که ایکس هست (دلیل داره ایکس گذاشتیم و نه یکس!) پشت درهای سنگ زندانی کنه. دوم اینکه ماجرای پیدایش چاندرین و نابودی شهرهای هفت گانه بعد از جنگ خلقت روی داده که بعداً سلیتوس از تبدیل شدن به روآک سرباز می زنه و همراه پیروانش محفل اِیمیر رو تشکیل می ده. بنابراین از نظر زمانی اصلاً ربطی به هم ندارن.

      ۲٫ مردن لیرا فعلاً یکی از سوالاتی هست که باید جواب داده بشه. اما اینکه چطوری لیرا تونسته لنری رو از آن سوی دروازه های مرگ صدا بزنه، با استفاده از قدرت نام گذاریش صداش کرده و به زندگی برش گردونده. این تایید شده است.

      ۳٫ اینکه چطور لنری این قدرت رو به دست آورده، از ایکس نگرفته این قدرت رو بلکه کثِی اون رو به سمتش هدایت کرده که احتمالاً منشاش تغییر نام اصلیش بوده. یعنی نام حقیقی خودش رو تغییر داده به نحوی و قدرت نام گذاری رو به دست آورده. حالا با استفاده از این قدرت سعی داشته که لیرا رو برگردونه ولی شکست می خوره. بعد که اندوه و افسردگی بهش غلبه می کنه متوجه می شه که نامیرا شده و به شیوه های معمول کشته نمی شه. بنابراین هدف جدیدی رو شروع می کنه که با توجه به نوشتار رافوس و سرنخ هایی که داده اینکه هدف فراموش کردن باشه محتمل تره. دلیل رد نابودی دنیا اینه که اعضای چاندرین در مواقعی که دور هم نیستن، هر کدوم به کارهای خودشون مشغولن و کارهای خودشون رو دنبال می کنن. اگر می خواستن به راحتی می تونستن نابودی به بار بیارن این چند هزار سال. و به کشتار می پرداختن. حتی وقتی که کل دسته نمایش کواث کشته می شه، هالیکس اجازه نمی ده بکشنش به خاطر اینکه یه بچه بوده. اگه هدف شون نابود کردن و … بود، دلیلی نداشت این کار رو بکنه.

      ۴٫ نفرین سلیتوس نشانه های چاندرین رو بهشون بخشیده، شعله های آبی، سایه پوش شدن و زنگ زدن فلزات هنگام نزدیک بودن شون و سایر موارد. اینکه محدود کنه قدرت شون رو نه در توانش نبود این کار رو بکنه.

  8. در مورد سوالاتی که دوستان مطرح کردند:
    چه کسی جنگ پیدایش رو خاتمه داد؟ سلیتوس و آمیرها
    چرا هالیاکس اجازه نداد سیندر کوات رو بکشه؟
    اتفاقا هالیاکس از سیندر خواست به جای بازی کردن و سربه سر کوات گذاشتن زودتر کارشو تموم کنه اما سیندر باهاش بحث کرد و بعد هم آمیرها رسیدن و شاندریانها مجبور به فرار شدند.
    در مورد صحبت دوستمون که گفتن هدف شاندریانها نابود کردن شهر هفتمه باید بگم اون موقع که فقط ۸ شهر وجود داشت با نابود کردن این ۸ شهر دنیا نابود میشد ولی حالا دیگه هزاران سال گذشته و شهرها دوباره ساخته شدند و با نابودی یک شهر دنیا نابود نخواهد شد و البته احتمالا شهر هفتم(بلن) احتمالا دانشگاه ( بلنای) باشه که مطمینا توسط امیرها محافظت میشه. ( تئوریهایی وجود داره که میگه اساتید دانشگاه به خصوص لورن احتمالا امیر هستن)

  9. درسته که لیرا با قدرت نام گذاریش تونست این کار رو بکنه ولی مساله اینه که برگردوندن مرده ها از مرگ کار ساده ای نیست و هر نام گذاری از پسش بر نمیاد. حتی اگر داستان اسکارپی رو دوباره بخونید می بینید لیرا سه بار لانری رو صدا میزنه و لانری همچنان مرده بوده و در آخر وقتی که لیرا از برگردوندن لانری نا امید میشه دوباره لانری به زندگی برمی گرده. به هر حال می دونیم که اون موقع تعداد نام گذارها خیلی زیاد بوده ولی تا حایی که می دونیم لانری تنها کسیه که از دروازه های مرگ برگشته. پس برگردوندن مرده ها به زندگی با قدرت نام گذاری یه کار عادی و معمول نبوده.
    علت اینکه یاکس می نویسم نه ایکس هم اینه که با jax جور در بیاد. چون به نظر میرسه iax و jax یک نفر هستند. به علاوه چون می نویسم هالیاکس(haliax) پس iax رو یاکس تلفظ می کنم تا شبیه بشن.
    در مورد اینکه میگین جنگ خلقت در دروسن تور به پایان میرسه هم باز ارجاع میدم به داستان اسکارپی‌. دشمن در دروسن تور عقب نشینی میکنه به پشت درهای سنگی( پیروزی در نبرد دروسن تور) و لانری کشته میشه. اما بعد میگه موج نا امیدی بین مردم به وجود میاد چون اونا امیدشون به لانری بود و حالا لانری مرده. به نظر من اینجوری اومد که با وجود اینکه در نبرد دروسن تور پیروز شده بودند ولی جنگ همچنان ادامه داشت و بدون لانری هیچ امیدی به پیروزی نداشتند. چون اگر با مرگ لانری جنگ هم تموم شده بود لانری به یه قهرمان تبدیل میشد و مردم به شدت از مرگش ناراحت میشدند ولی نا امید نه.
    البته این برداشت منه خب ممکنه شما به این نتیجه رسیده باشی که نبرد خلقت اونجا تموم شده.ولی به نطر من تا وقتی شکل دهنده ها بودن و تصمیم به تغییر دنیا داشتن جنگ تموم نشده.
    به هر حال اگر هم اینطور باشه که شما میگین از نظر زمانی زیاد هم با هم فاصله نداشتند به نظرم.
    علت اینکه فکر می کنید هدف شاندریانها نابودی دنیا نیست اینه که قبول ندارید نفرین سلیتوس قدرتشون رو محدود کرده باشه. با این حال من معتقدم که سلیتوس اگر قدرتش از لیرا بیشتر نباشه کمتر هم نیست پس اگر لیرا تونسته دشمنا رو پشت درهای سنگی محبوس کنه سلیتوس هم می تونسته جلوی لانری و گروهش رو بگیره هرچند نمی تونه لانری رو برای همیشه بکشه!
    ولی خب اگر اینو قبول ندارین، خیلی دوست دارم نظرتون رو درباره نفرین سلیتوس بدونم. چون همونطور که خودتون گفتین وقتایی که پیش هم نیستن راحت دارن زندگیشون رو می کنند. پس نفرین سلیتوس چه فایده ای داشته؟وقتی شاندریانها اومدن و یه شهر رو نابود کردن و رفتن دیگه چه اهمیتی داره که شعله های اتشی که برپا کردن زرد باشه یا آبی؟ بعدا ملت بفهمن که کار شاندریانهاست؟ خب چه فایده ای داره؟ حتی اگر فکر کنیم این نشونه ها باعث میشه آمیرها شاندریانها رو پیدا کنند چه فایده ای داره وقتی کاری از دستشون بر نمیاد؟ ( اگر فایده ای داشت بعد از ۵ هزارسال حداقل یکی از شاندریانها رو گرفته بودن)
    به هر حال فراموش شدن نمی تونه هدف باشه چون حتی اگر مردم عادی فراموش کنند امیرها ، سایثها و خواننده ها فراموش نمی کنند! و اینو هم می دونیم که می تونن به شاندریانها آسیب برسونن و شاندریانها به شدت ازشون می ترسن.
    اگر هدف فراموش شدن هالیاکس اونم اسم اصلیش باشه همین الان هم کسی چیزی ازش نمی دونه.
    در مورد اینکه گفتین هالیاکس قدرتش رو با تغییر نامش به دست آورده اینم باز جای سوال داره که چه جوری؟ چون به نظر نمیرسه تغییر نام کار ساده ای باشه و اینکه هالیاکس که می دونیم قدرتی در نام گذاری نداشته چطور این کار رو انجام داده خودش میشه معما!
    و اینکه اگر هدف هالیاکس فراموش شدنش باشه هدفش از نابود کردن ۸ شهر امپراطوری چی بوده؟ و چرا شاندریانها بهش پیوستن؟
    من دوست دارم مثل فرانسوی ها ch رو ش تلفظ کنم. به نظرم شاندریان جذابتر از چندریانه. مثل ارشیو و ارکایو!

  10. ببخشید اصلا حواسم نبود که تئوریعا رو فقط بر اساس جلد اول مطرح کردید. چون تو سایتهای فارسی جایی رو ندیدم که در مورد تئوریهای شاهکش صحبت کنند خیلی هیجان زده شدم.

    • ۱٫ درسته برگردوندن مردگان از مرگ کار ساده ای نیست، اما پرسیدین که چطوری این کار رو کرده و من گفتم که با صدا زدن نامش این کار رو کرده.

      ۲٫ قدرت سلیتوس احتمالاً بعد از اِیلف و ایکس از همه شون بیشتره و لیرا در رده ی بعدی قرار می گیره. مقامش مشخصه و قدرتش هم به شدت بالاست. و احتمالاً در این زمینه از هالیکس هم بالاتره باز. اما به هر حال توانایی کشتنش رو نداره و هالیکس با شیوه های معمول نمی میره. و یا حتی اگر هم بمیره مدت زیادی مرده باقی نمی مونه. ترس چاندرین از اِیمیر واضح هست ولی دلیلش رو نمی دونیم. اینکه قدرت شون بیشتره، می شه گفت از سایر اعضای چاندرین آره، چون هالیکس می گه که من شما رو از اِیمیر در امان نگه می دارم. و خودش جاودانه ست و حتی رهبر اِیمیر که سلیتوس باشه توانایی کشتنش رو نداره.

      ۳٫ مسئله ی زمان جنگ خلقت و قضیه سقوط شهرهای هفت گانه کاملاً جدای از هم هستن. اما فاصله شون با هم احتمالاً نزدیک بوده. نمی گم قطعاً به این دلیل که اون نژادی که اون موقع بوده، گویا عمری جاودانه داشتن. و ممکنه مدت ها بعد این موضوع روی داده باشه.

      ضمن اینکه وقتی دشمن که ایکس هست پشت درهای سنگ زندانی می شه، وقتی که گنده ترین و قوی ترین شیپر تاریخ و عامل اصلی و شروع کننده جنگ زندانی شده، دیگه چه دلیلی داره جنگ ادامه پیدا کنه. این البته توضیح می دم که بهتر متوجه بشین. وگرنه جدا بودن این دو مسئله قطعی هست.

      ۴٫ درباره ی تلفظ Jax و Iax هم درسته که این دو نفر یکین. و یه جور تلفظ می شن. اما هم توی کتاب صوتی ایکس هست و هم اینکه هالیکس تیکه ی آخرش با اینا یکیه. که بنا به قولی هالیکس به معنی نفس ایکس می شه و این رو من توی ترجمه رعایت کردم که اگه بعداً این موضوع درست دراومد، خواننده گیج نشه.

      ۵٫ نفرین سلیتوس برای عذاب دادن شون بوده. هالیکس چهره اش رو سایه پوشونده. دیگه نه می تونه بخوابه، نه فراموش کنه و نه رویا ببینه و … تا مرگ لیرا و سایر مسائل مربوط به اون رو فراموش نتونه بکنه. سایر علائم اعضای دیگه چاندرین هم باعث عذاب شون می شه و درد بی پایان و ابدی داره براشون. قدرت شون به وضوح محدود نشده و همین حالا هم با اینکه یه بار هالیکس رو دیدیم مشخصه که قدرتش واقعاً عظیمه. ضمن اینکه تنها با نام می شه کسی رو به بند کشید. سلیتوس بی تردید نام همه شون رو نمی دونسته. همونطور که فلورین هم می گه نام گذاری روی موجودات زنده رو ندیده جز کواث کسی انجام بده که اونم به خاطر ریشه های تولد خاص کواث هست که بعداً نظریه اش پرداخته خواهد شد.

      لزوماً با نابودی جهان توسط چاندرین مخالف نیستم، ولی به نظرم اول نیاز به ملزوماتی داره این نابودی. و یا اینکه نابودی می تونه شکل های گوناگونی داشته باشه که یکیش همون فراموشی هست.

      با توجه به داستان هم می دونم که قدرت چاندرین محدود نشده، ولی اِیمیر و روآک ها و اِیلف که فعلاً چیزی ازشون نمی دونیم، مانع شون هستن. اینکه چطوری می خوان به این هدف برسن، باید دید. شاید با آزاد کردن ایکس از پشت درهای سنگ، چون گویا به اندازه ی اِیلف قدرتمنده.

      ۶٫ تغییر نام رو ما نمی دونیم چطوری به دست آورده چون توی داستان به این موضوع اشاره ای نشده. اما محتمل ترین شیوه همینه و گویا کثِی راهنمایی کرده این مسئله رو.

      ۷٫ در مورد تلفظ ها هم که در اون یکی پست واسه چاندرین توضیح دادم. درباره ی فقط شاندریان بگم که اولاً از تلفظ رسمی به دوره، دوم به شدت مضحک هست و ابهتی که با شنیدن نام چاندرین به گوش می رسه رو کاملاً از بین می بره و آدم رو یاد چیزهای دیگه می اندازه! منم از شما خواهش می کنم به تلفظ های رسمی پایبند باشین.

  11. و اینکه تو سایتهای فارسی هیچ جا ندیدم که تلفظها درست باشه. مثلا همینجا تو این سایت کووت رو کواث ترجمه کرده. تو کتاب فکر کنم نشر ویدا کوئوت! ترجمه شده. خب منم گفتم حالا که هر کی هرکیه منم اونجوری که دوست دارم تلفظ کنم.

    • تلفظ های ما دقیق هستن. کووث رو هم توضیح داده بودم قبلاً هم توی سایت و هم روی کانال مون که بنا به خاطر راحتی فارسی زبانان کواث تبدیل کردیم که کاملاً توی ترجمه امری معمول هست. اما چاندرین اصلاً تبدیلش به شاندریان خجالت آوره. چون این زبان هست. به زبان سیارویی به معنی هفت می شه همونطور که از صحبت های استاد کیلوین متوجه می شیم.

      و سایر تلفظ ها مثلاً تلفظ ایکس که یکس استفاده نکردم، یا هالیاکس رو به هالیکس تبدیل کردم همه دلیل داره.

      یا اِیلف اصلاً ربطی به الف نداره، خود رافوس تایید کرده اینو.

      یا اِیمیر، و شیوه ی تلفظش که با اِیلف یکسانه رو باید رعایت کرد، چون مشخصه که از یه زبان هستن و ریشه شون یکیه. اینکه یه جا یه چی بذاری جای دیگه یه چیز دیگه نشون می ده که هیچ تصوری از ترجمه ی این کتاب عظیم وجود نداشته. هر چند اونطور که بررسی کردن دوستان ترجمه های چاپی هم از ترجمه ی قدیم ما کپی شده و فقط ویرایش کردن. چون غلط های املایی یا جا افتادن حروف هم درست در جایی که ما داشتیم پیدا کردن دوستان! گویا تلفظ ها سعی در پنهان کردن این موضوع داشته!

      همه ی اینا رو من با دقت و آگاهی انجام دادم و می تونین مطمئن باشین که تمام نظریات و ریشه ها و … رو توش اعمال کردم.

      به زودی بعد از پایان ترجمه ی کل مجموعه، به شیوه ی خیلی گسترده تر به نظریه ها، و معرفی lore و اخبار و سایر مسائل مربوط به این دنیا می پردازیم. فعلاً مشغول یه پروژه ی کاری عظیم هستیم در بخش فانتزی.

  12. ممنون از اینکه جواب دادین. برام جالب بود. با این حال هنوز با نظرتون در مورد نفرین سلیتوس موافق نیستم. چرا؟
    (نفرین سلیتوس برای عذاب دادن شون بوده. هالیکس چهره اش رو سایه پوشونده. دیگه نه می تونه بخوابه، نه فراموش کنه و نه رویا ببینه و … تا مرگ لیرا و سایر مسائل مربوط به اون رو فراموش نتونه بکنه. سایر علائم اعضای دیگه چاندرین هم باعث عذاب شون می شه و درد بی پایان و ابدی داره براشون. قدرت شون به وضوح محدود نشده و همین حالا هم با اینکه یه بار هالیکس رو دیدیم مشخصه که قدرتش واقعاً عظیمه. )
    هالیاکس قبل از نفرین سلیتوس خودش دچار این مشکل شده بود و دقیقا اشاره میکنه که از ۴ در ذهن ( خواب، فراموشی ، دیوانگی و مرگ) نمی تونه عبور کنه. و حتی از سلیتوس می خواد که بکشتش. به هر حال به نظرم اینکه هالیاکس چندریانها رو با خودش همراه کرده و ازشون محافظت میکنه و مستقیما اشاره داره که از اونها به عنوان ابزار استفاده میکنه به این خاطره که نمی تونه از قدرت خودش( لااقل در موارد خاصی) استفاده کنه پس به اونها احتیاج داره.
    چندریانها رو جایگزین کردم. چون توصیحاتتون قانع کننده بود.
    و بی صبرانه منتظرم تا بعد از پروژه عظیمتون، نظریه ها رو دنبال کنم.

دیدگاهتان را بنویسید