سه شنبه , بهمن ۳۰ ۱۳۹۷
آموزش وردپرس
خانه / آخرین اخبار / سرگذشت شاه کش / تئوری اول / هدف چاندرین

سرگذشت شاه کش / تئوری اول / هدف چاندرین

سلام دوستان عزیز،

قصد داریم از این به بعد بدون اشاره به ماجراهای جلد دوم تئوری‌های داستانی شاهکار پاتریک رافوس، سرگذشت شاه‌کش رو برای شما بیان کنیم. امیدواریم که در بحث و گفتگو درباره‌ی این تئوری‌ها با ما همراهی کنید.

 

تئوری اول: هدف چاندرین

 

یکی از اسرارآمیزترین موارد در کتاب سرگذشت شاه کش، مسئله‌ی چاندرین هست. هفت نفری که با خیانت به امپراطوری اِرگِن، از ۸ شهر باعث نابودی ۷ شهر اون به خصوص «میر تارینیل» شدند و به همین سبب «سلیتوس» فرمانروای میر تارینیل و یکی از ۴ نام‌گذار بزرگ اون زمان، نفرین‌شون می‌کنه و باعث می‌شه که نشانه‌های فعلی‌شون نظیر شعله‌ی آبی و پوششی از سایه و … رو به دست بیارن.

 

حالا چاندرین پس از گذشت هزاران سال، در تمام «تمرانت» تبدیل به فولکلور شدن و همه به نوعی به وجودشون باور دارن و با ترس و لرز نام‌شون رو به زبان میارن. اما مهم‌ترین مسئله که دو بار در همین رمان اول شاهدش بودیم، هر کجایی که اثر یا نشانه‌ای از اونها پیدا می‌شه و یا آوازی درباره‌شون خونده می‌شه، سر و کله‌شون پیدا می‌شه و تمام افراد مربوطه رو قتل‌عام می‌کنن. این مرموزترین کاریه که چاندرین انجام می‌ده. چرا این همه در پنهان کردن نشانه‌ها و آثاری از خودشون شدت عمل نشون می‌دن؟ 

 

 

 

پاسخ در خود متن جلد اول هست. در فصل بیست و ششم، جایی که اسکارپی ماجرای میر تارینیل و ریشه‌های چاندرین رو تعریف می‌کنه، قسمتی هست که اون رو کامل در زیر قرار می‌دم:

 

امید داشتم. اما حقیقت را می‌دانم. من دیگر آن لنری‌ای که می‌شناختی نیستم. اسمم نامی جدید و وحشتناک است. من هالیَکس هستم و هیچ دری نمی‌تواند مانع عبورم بشود. همه چیز را از دست دادم، نه لیرا، نه دوری شیرین خواب، نه سعادت فراموش کردن، حتی جنون هم دور از دسترسم است. خود مرگ در برابر قدرت من دری باز است. هیچ فراری وجود ندارد. تنها وقتی که همه چیز از بین رفته و آلئو (the Aleu) بی نام از آسمان سقوط کرده، می‌توانم امید به فراموشی داشته باشم.

 

همونطور که می بینید لنری/هالیاکس در جمله‌ی آخر تنها راه خلاصی خودش از این وضع بی‌مرگی رو فراموش شدن می‌دونه! بنابراین آیا نمی‌تونیم قتل‌عام مزرعه‌ی ماتن سر گلدانی که نقش و نگار چاندرین بر روی اون حک شده بود، و قتل‌عام کل دسته نمایش و پدر و مادر کواث رو سر آواز پدر کواث درباره‌شون، به همین مسئله ربط داد؟

 

 

در همین متن بالا به موضوع جالب دیگه‌ای هم اشاره شده. آلئو بی‌نام اشاره به چی داره؟ تنها چیزی که می‌شه از متن استنباط کرد سقوط ستارگان هست. همه‌ی ما هم از همون ابتدا می‌دونیم که کواث نام‌ها و داستان‌های تمام ستارگان موجود در آسمان رو می‌دونه. در شرایطی که هیچ کسی در زمان جنگ خلقت از جمله اِیلف، ایکس، سلیتوس، لیرا و لنری، این نام‌ها رو نمی‌دونستن. حال با دونستن این موضوع، کواثی که نام‌های آلئوی بی‌نام رو می‌دونه و تمام افراد دیگه از این دانش بی‌بهره هستن، چقدر نام‌گذار قدرتمندیه؟ و آیا کواث با استفاده از این نام‌ها باعث سقوط‌شون از آسمان و به وجود اومدن فراموشی می‌شه که به معنی پایان زندگی هالیاکس/لنری هست؟

 

لطفاً نظرتان خودتون رو با ما در میون بگذارین …

 

درباره ی Raistlin Majere

همچنین ببینید

حماسه ویچر / جلد اول / آخرین آرزو (فصل هفتم / پایانی) اضافه شد

درود دوستان عزیز سرانجام بعد از مدت‌ها انتظار، امروز با ارائه‌ی جلد اول از مجموعه …

3 دیدگاه

  1. جالب بود ممنون.

    در واقعا The Aleu یعنی چیزی که نام داره ولی نام اصلی اون نیست… این رو در نظر داشته باشید…

    اما چرا ستاره؟ آخه ستاره ها از آسمان سقوط نمی کنن، این شهاب سنگ‌ها هستن که سقوط میکنن که عملا شهاب سنگ‌ها نام خاصی ندارن مگه اینکه خودشون خاص باشن؛ چون تعداد زیادی شهاب سنگ در آسمان وجود داره. کلا وقتی یه ستاره ای از آسمان سقوط کنه که در واقع دو جرم کیهانی به هم برخورد کنن، اون وقت مطمئنا حیات در کل زمین از بین میره مثل همان اتفاقی که باعث بوجود اومدن یخبندان شدید شد و بسیاری از موجودات از بین رفتن.

    حالا نظر من رو بخواین، رافوس داستان‎های دینی مسیحی رو در قالب دیگه‎ای تو جنگ خلقت قرار داده. مثل اشاره به مریم مقدس باکره، مسیح که درینجا تجمسی از تهلو بود و شیطان… مسیحیان بر این عقیده هستن که مسیح باز ظهور خواهد کرد، یکبار پیشگویی ها به سال ۱۰۰۰ میلادی اشاره میکرد که هزار سال پیش این اتفاق نیفتاد، بعد گفتن سال ۲۰۰۰ که اگه یادتون باشه، اون سال خیلی از مسیحی ها در انتظار ظهور بودن ولی ظهوری صورت نگرفت. دیگه در جریان نیستم جدیدا چه پیشگویی کردن. غیر از این، معتقدند مسیح از آسمان میاد، چون به آسمان رفت، یه معجزه ی معروفی هم مسیح داره که سبد غذای خالی پیروانش که گرسنه بودن را به سمت آسمان بالا میگیره و از خداوند درخواست میکنه که پیروانش را سیر کند و سبد پر از ماهی و نان شد، و هر چه می‎خوردند، غذا تمام نمی‎شد. همه اینا اشاره به آسمانی بودن مسیحه… و نکته مهمتر اینکه مسیح پدر نداره! همه می دونیم که اصل و نصب بچه‎ها رو به پدرانشون مرتبط می‎دونن و اسامی بچه‎ها [متاسفانه فقط] بر اساس نام پدرانشونه (نام فامیل) حالا در گذشته مثلا میگفتن پاتریک پسر فلانی، الان اینطوری نیست. پس اگه اینطوری در نظر بگیریم مسیح پدر نداره، در ظاهر اسم داره ولی اسمی که دیگران برایش انتخاب کردن پس در واقع اسم واقعی نداره! (تو پرانتز میگم، من مسیحی نیستم، اینارو فقط برای این گفتم چون نویسنده مسیحیه! صرفا باورهای مسیحیان رو گفتم…)

    همونطور که در دین مسیح صلح جهانی و عدالت تنها زمانی برقرار میشه که مسیح ظهور کنه، ممکنه لنری تنها زمانی از بین بره که فرزندی از تهلو بر زمین فرود بیاد! یا یه همچین چیزی!

    • آلئو اشاره به ستارگان داره. منظورش از این جمله اینه که وقتی ستارگان از آسمان سقوط کنن و نام خودشون رو از دست بدن. یعنی سقوط با از دست دادن نام همراه هست. همینطور اشارات زیادی به اینکه کواث نام های ستارگان رو می دونه کرده. مثلاً جایی که کنار دنا دراز کشیدن و به ستارگان خیره شدن و نام گذاری! شون می کنن.

      درسته که شهاب سنگ ها سقوط می کنن. ولی این داستان فانتزی هست. ممکنه جوری بشه که در نهایت ستارگان در این دنیای خاص سقوط کنه.

      درباره ی این الهاماتش. بیشتر آیین تهلین رو از مسیحیت گرفته به طور واضح. مخصوصاً داستانی که تراپیس تعریف می کنه برای کواث مشخص هست که به ماجرای تثلیث و حضرت مریم و مسیح اشاره داره. ولی الهامات بیشتر داستانش از یهودیت هست. با این حال از نظرم این داستان مذهبی هست، نه داستان واقعی که اتفاق افتاده.

      دلایلی دارم براش. اول اینکه دو سه فصل بعد از این می بینیم که روآک ها جلوی اِیلِف ایستادن. اِیلِف بهشون می گه که بیان وظیفه ی کنترل دنیا و مراقبت از اون رو برعهده بگیرن. دو نکته درباره ی ایلف وجود داره. یکی اینکه توی متن می گه تنها ایلف و لیرا و ایکس در زمینه نام گذاری با سلیتوس برابری می کنن. در این صحنه ولی می بینیم که همه به اِیلِف احترام می گذارن و لرد خطابش می کنن و حتی احترام سلیتوس بهش مشخصه. دوم اینکه وقتی به تهلو و پیروانش بال هایی از آتش و سایه می بخشه و تبدیل به فرشته شون می کنه، این نشون دهنده ی یه چیزه، اینکه ایلف علاوه بر اینکه در نام گذاری حریف سلیتوس هست، یه شیپر Shaper هم هست که می تونه چنین تغییراتی رو در همه چیز ایجاد کنه. در واقع ایلف هم نام گذاره و هم شیپر. اما با این وجود نمی شه گفت که خداست! ولی شخصیتی فوق العاده قدرتمنده و به وضوح سرآمد همه هست.

      تهلو واضحه که داستان مذهبیش واقعی نیست، اما صد در صد از روی یک رویداد واقعی گرفته شده. بخوام دقیق تر بگم، ترکیبی از داستان چاندرین هست (چون تمام ویژگی های چاندرین جز یکی شون در انکانیس جمع شده و همینطور مثل چاندرین هفت تا شهر رو ویران می کنن و نمی تونن آخرینش رو ویران کنن) دوم موجودی به نام Cthaeh. کسی که در قلمروی فِی روی درختی زندانی هست و نمی تونه از اون خارج بشه و کسی هم جز صداش نتونسته چیزی بشنوه و موجوداتی به اسم Sith نگهبانش هستن و هر کسی که باهاش صحبت کنن و آثاری ازش باشه رو می کشن و نابود می کنن. گفته می شه که Cthaeh نمی تونه دروغ بگه و همیشه حرف راست می زنه. در داستان انکانیس و تهلو هم دیدیم، هر موقع انکانیس دروغ می گفت، چرخ فلزی به صدا در میومد و عذاب می داد انکانیس رو. برای همین دیگه در جواب های بعدیش دروغ نگفت از اون به بعد. این دقیقاً مثل Cthaeh می مونه. مسئله ی بعدی درختی هست که Cthaeh روش زندانی هست. انکانیس رو هم وقتی که تهلو به چرخ آهنی بست، اول به یه درخت تکیه داد. و دقیقاً همین بوی سوختگی چرم و … که هنگام سوختن انکانیس توصیف می شه، برای Cthaeh هم توصیف می شه در فصلی که کواث باهاش روبرو می شه! از این گذشته این بو و توصیفات دقیقاً برای صندوقی که در مهمانخانه ویستون کوت هم هست توصیف شده. جنس چوب هم به نظر میاد روه باشه. چوب روه احتمالاً همون چوب درختی هست که Cthaeh روش زندانی هست. اینکه نمی شه به آسونی روش کار کرد به خاطر اینکه که داخلش فلز داره. اما چه فلزی؟

      در فصلی که الودین به کروکری می ره. می بینیم که از گذاشته شدن فلز مس در داخل دیواری که نام گذاران رو زندانی می کنه، تعجب می کنه و می گه هوشمندانه ست. فلز مس یکی از معدود چیزهایی هست که نمی شه نام گذاریش کرد و نامی نداره. این رو رافوس هم تایید کرده و حتی داستان تابورلین کبیر هم می گه که تابورلین شمشیری مسی داشته! بنابراین Cthaeh روی درختی که داخلش فلز مس داره زندانیه!

      درباره ی Cthaeh چیزهای معدودی می دونیم. اینکه هیچوقت دروغ نمی گه. دوم اینکه تمام آینده های محتمل رو می تونه ببینه ولی شخص رو به سوی بدترین آینده ممکن هدایت می کنه. سوم ایکس به حرف Cthaeh جنگ خلقت رو آغاز می کنه. لنری به حرف Cthaeh سقوط می کنه و چاندرین ایجاد می شه و … تمام رویدادهای بد به خاطر Cthaeh هستن.

      به خاطر همین داستان مذهبی تهلین ها ترکیبی از دو ماجرای واقعی قدیمی تر هستن. یکی چاندرین و دومی Cthaeh. و برای همین خیزش دوباره ی مسیح (در اینجا تهلو) نمی تونه حقیقی باشه.

      موضوع بعدی اینه که چاندرین به شدت تلاش می کنن تمام آثار وجود خودشون رو پاک کنن. جز فراموش شدن دلیل دیگه ای داره؟ هالیکس به حالتی رسیده که حتی اگه بکشنش هم دوباره زنده می شه و به هیچ صورت نمی شه کشتش. تنها راهی که مرگش فرا می رسه، فراموش شدنش هست. و احتمالاً منظور از فراموش شدنش، فراموش شدن نامش هست.

  2. نقاشی اول رو دوست داشتم خیلی قشنگه.

دیدگاهتان را بنویسید