جمعه , فروردین ۳۰ ۱۳۹۸
آموزش وردپرس
خانه / آخرین اخبار / سرگذشت شاه کش / تئوری اول / هدف چاندرین

سرگذشت شاه کش / تئوری اول / هدف چاندرین

سلام دوستان عزیز،

قصد داریم از این به بعد بدون اشاره به ماجراهای جلد دوم تئوری‌های داستانی شاهکار پاتریک رافوس، سرگذشت شاه‌کش رو برای شما بیان کنیم. امیدواریم که در بحث و گفتگو درباره‌ی این تئوری‌ها با ما همراهی کنید.

 

تئوری اول: هدف چاندرین

 

یکی از اسرارآمیزترین موارد در کتاب سرگذشت شاه کش، مسئله‌ی چاندرین هست. هفت نفری که با خیانت به امپراطوری اِرگِن، از ۸ شهر باعث نابودی ۷ شهر اون به خصوص «میر تارینیل» شدند و به همین سبب «سلیتوس» فرمانروای میر تارینیل و یکی از ۴ نام‌گذار بزرگ اون زمان، نفرین‌شون می‌کنه و باعث می‌شه که نشانه‌های فعلی‌شون نظیر شعله‌ی آبی و پوششی از سایه و … رو به دست بیارن.

 

حالا چاندرین پس از گذشت هزاران سال، در تمام «تمرانت» تبدیل به فولکلور شدن و همه به نوعی به وجودشون باور دارن و با ترس و لرز نام‌شون رو به زبان میارن. اما مهم‌ترین مسئله که دو بار در همین رمان اول شاهدش بودیم، هر کجایی که اثر یا نشانه‌ای از اونها پیدا می‌شه و یا آوازی درباره‌شون خونده می‌شه، سر و کله‌شون پیدا می‌شه و تمام افراد مربوطه رو قتل‌عام می‌کنن. این مرموزترین کاریه که چاندرین انجام می‌ده. چرا این همه در پنهان کردن نشانه‌ها و آثاری از خودشون شدت عمل نشون می‌دن؟ 

 

 

 

پاسخ در خود متن جلد اول هست. در فصل بیست و ششم، جایی که اسکارپی ماجرای میر تارینیل و ریشه‌های چاندرین رو تعریف می‌کنه، قسمتی هست که اون رو کامل در زیر قرار می‌دم:

 

امید داشتم. اما حقیقت را می‌دانم. من دیگر آن لنری‌ای که می‌شناختی نیستم. اسمم نامی جدید و وحشتناک است. من هالیَکس هستم و هیچ دری نمی‌تواند مانع عبورم بشود. همه چیز را از دست دادم، نه لیرا، نه دوری شیرین خواب، نه سعادت فراموش کردن، حتی جنون هم دور از دسترسم است. خود مرگ در برابر قدرت من دری باز است. هیچ فراری وجود ندارد. تنها وقتی که همه چیز از بین رفته و آلئو (the Aleu) بی نام از آسمان سقوط کرده، می‌توانم امید به فراموشی داشته باشم.

 

همونطور که می بینید لنری/هالیاکس در جمله‌ی آخر تنها راه خلاصی خودش از این وضع بی‌مرگی رو فراموش شدن می‌دونه! بنابراین آیا نمی‌تونیم قتل‌عام مزرعه‌ی ماتن سر گلدانی که نقش و نگار چاندرین بر روی اون حک شده بود، و قتل‌عام کل دسته نمایش و پدر و مادر کواث رو سر آواز پدر کواث درباره‌شون، به همین مسئله ربط داد؟

 

 

در همین متن بالا به موضوع جالب دیگه‌ای هم اشاره شده. آلئو بی‌نام اشاره به چی داره؟ تنها چیزی که می‌شه از متن استنباط کرد سقوط ستارگان هست. همه‌ی ما هم از همون ابتدا می‌دونیم که کواث نام‌ها و داستان‌های تمام ستارگان موجود در آسمان رو می‌دونه. در شرایطی که هیچ کسی در زمان جنگ خلقت از جمله اِیلف، ایکس، سلیتوس، لیرا و لنری، این نام‌ها رو نمی‌دونستن. حال با دونستن این موضوع، کواثی که نام‌های آلئوی بی‌نام رو می‌دونه و تمام افراد دیگه از این دانش بی‌بهره هستن، چقدر نام‌گذار قدرتمندیه؟ و آیا کواث با استفاده از این نام‌ها باعث سقوط‌شون از آسمان و به وجود اومدن فراموشی می‌شه که به معنی پایان زندگی هالیاکس/لنری هست؟

 

لطفاً نظرتان خودتون رو با ما در میون بگذارین …

 

درباره ی Raistlin Majere

همچنین ببینید

کمیک اژدهایان و سیاهچال ها / قلمروهای فراموش شده / بُرنده (۵ جلد کامل)

درود دوستان امروز با ارائه کمیک فوق العاده زیبای اژدهایان و سیاهچال ها – قلمروهای فراموش شده …

9 دیدگاه

  1. جالب بود ممنون.

    در واقعا The Aleu یعنی چیزی که نام داره ولی نام اصلی اون نیست… این رو در نظر داشته باشید…

    اما چرا ستاره؟ آخه ستاره ها از آسمان سقوط نمی کنن، این شهاب سنگ‌ها هستن که سقوط میکنن که عملا شهاب سنگ‌ها نام خاصی ندارن مگه اینکه خودشون خاص باشن؛ چون تعداد زیادی شهاب سنگ در آسمان وجود داره. کلا وقتی یه ستاره ای از آسمان سقوط کنه که در واقع دو جرم کیهانی به هم برخورد کنن، اون وقت مطمئنا حیات در کل زمین از بین میره مثل همان اتفاقی که باعث بوجود اومدن یخبندان شدید شد و بسیاری از موجودات از بین رفتن.

    حالا نظر من رو بخواین، رافوس داستان‎های دینی مسیحی رو در قالب دیگه‎ای تو جنگ خلقت قرار داده. مثل اشاره به مریم مقدس باکره، مسیح که درینجا تجمسی از تهلو بود و شیطان… مسیحیان بر این عقیده هستن که مسیح باز ظهور خواهد کرد، یکبار پیشگویی ها به سال ۱۰۰۰ میلادی اشاره میکرد که هزار سال پیش این اتفاق نیفتاد، بعد گفتن سال ۲۰۰۰ که اگه یادتون باشه، اون سال خیلی از مسیحی ها در انتظار ظهور بودن ولی ظهوری صورت نگرفت. دیگه در جریان نیستم جدیدا چه پیشگویی کردن. غیر از این، معتقدند مسیح از آسمان میاد، چون به آسمان رفت، یه معجزه ی معروفی هم مسیح داره که سبد غذای خالی پیروانش که گرسنه بودن را به سمت آسمان بالا میگیره و از خداوند درخواست میکنه که پیروانش را سیر کند و سبد پر از ماهی و نان شد، و هر چه می‎خوردند، غذا تمام نمی‎شد. همه اینا اشاره به آسمانی بودن مسیحه… و نکته مهمتر اینکه مسیح پدر نداره! همه می دونیم که اصل و نصب بچه‎ها رو به پدرانشون مرتبط می‎دونن و اسامی بچه‎ها [متاسفانه فقط] بر اساس نام پدرانشونه (نام فامیل) حالا در گذشته مثلا میگفتن پاتریک پسر فلانی، الان اینطوری نیست. پس اگه اینطوری در نظر بگیریم مسیح پدر نداره، در ظاهر اسم داره ولی اسمی که دیگران برایش انتخاب کردن پس در واقع اسم واقعی نداره! (تو پرانتز میگم، من مسیحی نیستم، اینارو فقط برای این گفتم چون نویسنده مسیحیه! صرفا باورهای مسیحیان رو گفتم…)

    همونطور که در دین مسیح صلح جهانی و عدالت تنها زمانی برقرار میشه که مسیح ظهور کنه، ممکنه لنری تنها زمانی از بین بره که فرزندی از تهلو بر زمین فرود بیاد! یا یه همچین چیزی!

    • آلئو اشاره به ستارگان داره. منظورش از این جمله اینه که وقتی ستارگان از آسمان سقوط کنن و نام خودشون رو از دست بدن. یعنی سقوط با از دست دادن نام همراه هست. همینطور اشارات زیادی به اینکه کواث نام های ستارگان رو می دونه کرده. مثلاً جایی که کنار دنا دراز کشیدن و به ستارگان خیره شدن و نام گذاری! شون می کنن.

      درسته که شهاب سنگ ها سقوط می کنن. ولی این داستان فانتزی هست. ممکنه جوری بشه که در نهایت ستارگان در این دنیای خاص سقوط کنه.

      درباره ی این الهاماتش. بیشتر آیین تهلین رو از مسیحیت گرفته به طور واضح. مخصوصاً داستانی که تراپیس تعریف می کنه برای کواث مشخص هست که به ماجرای تثلیث و حضرت مریم و مسیح اشاره داره. ولی الهامات بیشتر داستانش از یهودیت هست. با این حال از نظرم این داستان مذهبی هست، نه داستان واقعی که اتفاق افتاده.

      دلایلی دارم براش. اول اینکه دو سه فصل بعد از این می بینیم که روآک ها جلوی اِیلِف ایستادن. اِیلِف بهشون می گه که بیان وظیفه ی کنترل دنیا و مراقبت از اون رو برعهده بگیرن. دو نکته درباره ی ایلف وجود داره. یکی اینکه توی متن می گه تنها ایلف و لیرا و ایکس در زمینه نام گذاری با سلیتوس برابری می کنن. در این صحنه ولی می بینیم که همه به اِیلِف احترام می گذارن و لرد خطابش می کنن و حتی احترام سلیتوس بهش مشخصه. دوم اینکه وقتی به تهلو و پیروانش بال هایی از آتش و سایه می بخشه و تبدیل به فرشته شون می کنه، این نشون دهنده ی یه چیزه، اینکه ایلف علاوه بر اینکه در نام گذاری حریف سلیتوس هست، یه شیپر Shaper هم هست که می تونه چنین تغییراتی رو در همه چیز ایجاد کنه. در واقع ایلف هم نام گذاره و هم شیپر. اما با این وجود نمی شه گفت که خداست! ولی شخصیتی فوق العاده قدرتمنده و به وضوح سرآمد همه هست.

      تهلو واضحه که داستان مذهبیش واقعی نیست، اما صد در صد از روی یک رویداد واقعی گرفته شده. بخوام دقیق تر بگم، ترکیبی از داستان چاندرین هست (چون تمام ویژگی های چاندرین جز یکی شون در انکانیس جمع شده و همینطور مثل چاندرین هفت تا شهر رو ویران می کنن و نمی تونن آخرینش رو ویران کنن) دوم موجودی به نام Cthaeh. کسی که در قلمروی فِی روی درختی زندانی هست و نمی تونه از اون خارج بشه و کسی هم جز صداش نتونسته چیزی بشنوه و موجوداتی به اسم Sith نگهبانش هستن و هر کسی که باهاش صحبت کنن و آثاری ازش باشه رو می کشن و نابود می کنن. گفته می شه که Cthaeh نمی تونه دروغ بگه و همیشه حرف راست می زنه. در داستان انکانیس و تهلو هم دیدیم، هر موقع انکانیس دروغ می گفت، چرخ فلزی به صدا در میومد و عذاب می داد انکانیس رو. برای همین دیگه در جواب های بعدیش دروغ نگفت از اون به بعد. این دقیقاً مثل Cthaeh می مونه. مسئله ی بعدی درختی هست که Cthaeh روش زندانی هست. انکانیس رو هم وقتی که تهلو به چرخ آهنی بست، اول به یه درخت تکیه داد. و دقیقاً همین بوی سوختگی چرم و … که هنگام سوختن انکانیس توصیف می شه، برای Cthaeh هم توصیف می شه در فصلی که کواث باهاش روبرو می شه! از این گذشته این بو و توصیفات دقیقاً برای صندوقی که در مهمانخانه ویستون کوت هم هست توصیف شده. جنس چوب هم به نظر میاد روه باشه. چوب روه احتمالاً همون چوب درختی هست که Cthaeh روش زندانی هست. اینکه نمی شه به آسونی روش کار کرد به خاطر اینکه که داخلش فلز داره. اما چه فلزی؟

      در فصلی که الودین به کروکری می ره. می بینیم که از گذاشته شدن فلز مس در داخل دیواری که نام گذاران رو زندانی می کنه، تعجب می کنه و می گه هوشمندانه ست. فلز مس یکی از معدود چیزهایی هست که نمی شه نام گذاریش کرد و نامی نداره. این رو رافوس هم تایید کرده و حتی داستان تابورلین کبیر هم می گه که تابورلین شمشیری مسی داشته! بنابراین Cthaeh روی درختی که داخلش فلز مس داره زندانیه!

      درباره ی Cthaeh چیزهای معدودی می دونیم. اینکه هیچوقت دروغ نمی گه. دوم اینکه تمام آینده های محتمل رو می تونه ببینه ولی شخص رو به سوی بدترین آینده ممکن هدایت می کنه. سوم ایکس به حرف Cthaeh جنگ خلقت رو آغاز می کنه. لنری به حرف Cthaeh سقوط می کنه و چاندرین ایجاد می شه و … تمام رویدادهای بد به خاطر Cthaeh هستن.

      به خاطر همین داستان مذهبی تهلین ها ترکیبی از دو ماجرای واقعی قدیمی تر هستن. یکی چاندرین و دومی Cthaeh. و برای همین خیزش دوباره ی مسیح (در اینجا تهلو) نمی تونه حقیقی باشه.

      موضوع بعدی اینه که چاندرین به شدت تلاش می کنن تمام آثار وجود خودشون رو پاک کنن. جز فراموش شدن دلیل دیگه ای داره؟ هالیکس به حالتی رسیده که حتی اگه بکشنش هم دوباره زنده می شه و به هیچ صورت نمی شه کشتش. تنها راهی که مرگش فرا می رسه، فراموش شدنش هست. و احتمالاً منظور از فراموش شدنش، فراموش شدن نامش هست.

  2. نقاشی اول رو دوست داشتم خیلی قشنگه.

  3. نکات جالبی فرمودین. مرسی بابت وقتی که گذاشتین براش.

    چرا هیشکی نظر نمیده؟ یعنی کسی کتابو نخونده؟

    دوست دارم نظر بقیه رو بدونم.

  4. سلام ممنون تئوری جالبی هست
    در فصل های اول جلد اول هم خود کواث که در شخصیت کوت فرورفته وقتی از پنجره مهمانخانه به بیرون و ستاره ها نگاه میکنه، اشاره داره که اسم تمام ستاره ها و داستان آن ها را میداند و با کنار رفتن از پنجره سعی میکنه فراموششان کند.
    این احتمال هست خود کواث هم حالا بعد از همه اتفاقات میداند که وظیفه دیگری هم دارد اما تمایلی یا امیدی به انجامش ندارد و حتی ممکن است بخاطر کاری که انجام داده است قتل یک فرشته یا اهریمن مجازات شده باشد و توانایی هایش را از دست داده یا در جعبه حبس شده است مثل قدرت دست هاش توانایی موزیک یا اسم خودش. این میتواند این را واقعا تبدیل به فردی کند که خودش اسم ندارد اما اسامی ستاره ها را دارد و همچنین لتانی را میداند
    حتی ممکنه کواث واقعا فرزند پدر و مادرش نباشد چون اشاره میکند هر دو والدینش موهای تیره داشتند البته من خودم خیلی قبولش ندارم اما امکانش وجود داره
    در مورد چاندرین ها هم امکان اینکه واقعا تمایلی به فراموشی داشته باشن کم هست بیشتر به نظر میاد از ترس و البته پیروی از هالیاکس اینکار را انجام میدن. جایی در فصل اول مردی درمهمانخانه اشاره میکند که چاندرین ها ۶ نفری هستن که از پیروی تهلو اجتناب کردند امکان این هست چون هیچکس نمیداند جنگ خلقت چه زمانی شروع شده و چقدر طول کشید و احتمال دارد بعداز اینکه تهلو، انکانیس را محبوس میکند چاندرین ها، هالیاکس را انتخاب کردند شاید این میتواند دلیل نفرت cthaeh از چاندرین ها باشد البته اگر cthaeh همان انکانیس باشد( در داستان اشاره میکند انکانیس هم همیشه یک قدم از تهلو جلوتر در حرکت بوده پس امکان دارد توانایی دیدن آینده را داشته )
    فراموشی چه فایده ای میتواند داشته باشد؟؟؟؟ شاید منظور از فراموشی چیز دیگری باشد شاید دلیل اینکه چاندرین ها دیگران را میکشند اشاره شعر یا حتی آن طرح به نقطه ضعفی از آنها یا مکان یا اسم آنها باشد در غیر این صورت آنها نمیتوانند حتی در حالت فراموشی در سرزمین انسان ها زندگی کنند و همچنین در دنیای فی ها هم در خطر هستند پس احتمالا در بین دو سرزمین باید مکانی باشد که پنهان هستند که در زمانی از ماه میتوانند وارد شوند یا ترکش کنند
    چند تا سوال ذهن من را مشغول کرده این است که چرا هالیاکس اجازه نداد که سیندر کواث را بکشد؟؟ درسته یه بچه تنها هیچکس حرفش را باور نخواد کرد اما با همه اینها بازم میتواند داستانش را تعریف کند و این داستان دهان به دهان بچرخد تا به افرادی برسد که پنهانی چاندرین ها را باور دارند مثل اسکارپی یا امیر
    سوال دیگر اینکه چه کسی جنگ خلقت را پایان داد؟

    • خیلی ممنون از نظری که دادین.

      درباره وضعیت فعلی کواث، جلد دوم یه جا سوگند به دست راست یا چپش می خوره (دقیق یادم نیست) … الان شکی نیست که به خاطر همون سوگند نمی تونه از دستش استفاده کنه که اتفاقاً حلقه های نام گذارها رو داره، همون دستی که باهاش همسانی انجام می ده. اما مهم تر از اون اینکه خودش اعتراف می کنه که وضعیت حال حاضر جهان به خاطر اونه. پدیدار شدن موجوداتی از قلمروی فی که مردم شیطان می دونن شون، و جنگی که باعث شده سربازگیری شدیدی صورت بگیره و … همه نشان از یک رویارویی بزرگ بین قوای دو قلمروی انسان و فی داره. این اوضاع رو به وخامت دنیا تنها و تنها به خاطر یک چیز می تونه اتفاق افتاده بشه. چیزی که در طول دو جلد گذشته بارها و بارها ازش نام برده شده و حتی عنوان جلد سوم هم همین هست: درهای سنگ!

      می دونیم که پشت درهای سنگ، ایکس بزرگترین Shaper تاریخ، شروع کننده ی جنگ خلقت و از سازندگان قلمروی فِی زندانیه. با توجه به اینکه کواث به احتمال قریب به یقین عضوی از خاندان باستانی لکلس ها هست از طرف مادری، و احتمالاً کلید و نگهبان درهای سنگ هم با خاندان لکلسه، بعید نیست که کواث درهای سنگ رو باز کرده باشه!

      اما درباره ی هویت واقعی کواث، به نظر من به هیچ وجه آرلیدن نمی تونه پدر کواث بوده باشه. دلایلش توی همین جلد اول زیاده. موهای سرخ برخلاف والدین، عوض شدن رنگ چشم هاش که فلورین اشاره می کنه این چشم ها رو فقط ایکس داره! همینطور جایی که آرلیدن به مادر کواث طعنه می زنه که با خدای سرگردانی چیزی نبودی؟ که باعث به فکر فرو رفتن و اخم مادر کواث می شه. کواث می گه که مادرش یه اشراف زاده بوده که پا به فرار می گذاره با یه روهی که آرلیدن باشه. چرا یه اشراف زاده ی قدرتمند باید دست به چنین عملی بزنه؟ شاید همین موقع باردار بوده و رسوایی این موضوع باعث شده که زندگی اشرافی خودش رو رها کنه و با جوانی که ابراز علاقه می کرده پا به فرار بگذاره. دلایل زیاد دیگه ای هم هست که کواث انسانی عادی نیست. وقتی که با Cthaeh روبرو می شه هیچ Sith ای اونجا نیست که بکشدش. خیلی چیزها رو نباید می تونست انجام بده، ولی انجام داده. مثلاً مسابقه ی همسانیش با فنتون رو به یاد بیارید. اینکه نام گذاری ذاتی هست. اینکه نام همه ستارگان رو می دونه. و اینکه حتی هالیاکس بنا به دلیلی نامعلوم اجازه ی کشتنش رو نمی ده. همه ی اینا نشون دهنده ی این هست که کواث یه انسان کامل نیست یا به عبارتی یه نیمه انسان هست.

      حالا در فصل ۱۱ شعری رو درباره ی خانم لکلس و کلید و قفلی می خونه که به شدت باعث ناراحتی مادرش می شه. احتمال زیاد مادر کواث از اونجایی که عضوی از خاندان لکلس هست، به اون سمت درهای سنگ رفته و با ایکس روبرو شده! حالا اینکه چه اتفاقی افتاده رو نمی دونیم، اما احتمال اینکه کواث فرزند ایکس باشه بسیار بالاست که رنگ چشم عوض شدن و نامگذار ذاتی بودنش و رنگ موها و قدرت ها و تواناهایی غیر عادیش می تونه دلیلی بر این ادعا باشه.

      فراموشی نه به معنایی که ما می شناسیم. هدف چاندرین فراموش شدن نام شون هست. نام ها مهم هستن. اینکه چرا می خواد فراموش بشه نامش واسه اینه که حین روبرو شدن لنری با سلیتوس، معلوم می شه لنری که به قدرتی دست یافته که حتی مرگ هم اون رو پس می زنه و نمی تونه از دروازه های مرگ عبور کنه. لنری دنبال مرگه و اینو حتی از سلیتوس طلب می کنه و چشمانش برای یک لحظه امیدوار می شن. اما سلیتوس می گه فقط برای یک دقیقه یا یک روز می تونم بکشمت نه بیشتر. توی جهانی که همه چیز با نام دادن توسط اِیلِف شروع شده، فراموش شدن یا حتی پاک شدن اون نام باعث مرگ و از بین رفتنش می شه. دقیقاً سر همین موضوع این چنین عمل می کنن. باقی چاندرین هم در سقوط امپراطوری اِرگِن دخیل بودند و بهش خیانت کردن. بعد از اینکه سلیتوس اِیمیر رو تشکیل داد، دنبال انتقام گرفتن از اونا افتادن. باقی اعضای چاندرین، مجبورن از لنری اطاعت کنن، چون تنها اونه که می تونه ازشون دربرابر سلیتوس و اِیمیر محافظت کنه. در هر حال اعضای چاندرین در بیشتر مواقع آزادانه در دنیا با چهره هایی متفاوت از چهره ی واقعی شون در حال انجام کارهای خودشونن و همیشه یه جا با هم نیستن.

      تاریخ دقیق رویدادها هنوز مشخص نیست. ولی امپراطوری اِیتور احتمالاً از بقایای امپراطوری اِرگِن ایجاد شده. اما اشتباه نکنید. جنگ خلقت اصلاً بین چاندرین و انکانیس و تهلو نبوده. در واقع Cthaeh موجودی هست که پیش از به وجود اومدن قلمروی فِی در اون درخت زندانی بوده. بنابراین اینکه چگونه کارش به اونجا کشیده، قطعاً به خاطر جنگ خلقت نیست. مسئله ی بعدی هم خود چاندرین هست. چاندرین بعد از زندانی شدن ایکس در پشت درهای سنگ و به پایان رسیدن جنگ به وجود اومدن. و مربوط به بعد از جنگ خلقت می شن. جنگ خلقت بین دو دسته موجود بوده. یکی نام گذاران و دیگری Shaperها یا شکل دهنده ها. شکل دهنده ها قدرتمندتر بودند و قلمروی فِی رو واسه خودشون ایجاد کردن. شروع جنگ خلقت به خاطر کشیده شدن ماه به درون قلمروی فِی توسط ایکس بود. ایکس به وضوح قدرتمندترین شیپر تاریخ هست. و احتمالاً مهم ترین شخص در کنار Cthaeh. بنابراین این رویدادهای زمانی رو یکی ندونین. تهلو حتی در زمان سلیتوس اسمش به عنوان نام گذاری که باهاش برابری کنه نیومده. تنها به این خاطر فرمانروای روآک ها شد که اولین نفری بود به جای سلیتوس اعلام آمادگی کرد.

      جنگ خلقت توسط لنری/هالیاکس به پایان رسید. در داستان اسکارپی می بینیم که لنری موفق می شه هیولای عظیمی رو شکست بده و این روند جنگ رو تغییر می ده و دشمن پشت درهای سنگ زندانی می شه که با مرگ و احیای لنری همراهه که متقاعب اون خیانت لنری و به وجود اومدن چاندرین و اِیمیر.

  5. گر بخواهیم از اول دوباره داستان ها را بچینیم ما چندتا شخصیت با نشانه های مشابه داریم در زمان های متفاوت داریم
    اول داستان تهلو و انکانیس هست. انکانیس هم سایه ای اطراف چهره دارد و صدایی به برندگی چاقو که همیشه یک قدم از تهلو جلوتر هست. اگر شیاطین واقعیت داشته باشند پس انکانیس یک فی نیست بلکه تنها شیطان واقعی دنیای شاهکش به حساب میاد. انکانیس دقیقا ۶ شهر بزرگ را نابود کرده و یک شهر باقی مانده اما انکانیس مرده این چیزی هست که در داستان تراپیس گفته میشه (البته مشخص نشد تراپیس واقعا کی هست و آیا داستان را کامل تعریف کرد یا نه)
    دوم داستان لنری و سلیتوس است که ذکر میشود که سلیتوس فقط یک نامگذاری بوده است در زمان جنگ خلقت.   پس میتوانیم بگیم احتمال داره که سلیتوس یک انسان بوده چون  با کاری که لکس انجام داده  دنیا در حال دو بخش شدن بوده یا اینکه اتفاق افتاده و دنیای انسان ها و فی جدا شده  چون درهای سنگی ساخته شده بودند و وجود داشتند اما بسته نبودند و سمت لنری و سلیتوس مربوط به انسان ها بوده است
    هالیاکس به نظر میاد هدفش نابودی جهان باشه برای همین پیشنهاد همکاری به سلیتوس میدهد نه دقیقا فراموشی. بعد از نابودی جهان  آلئو از آسمان سقوط خواهد کرد فراموشی میاد
    پدر کواث به ابنتی میگه بعد از یک سال و نیم تحقیق در مورد چاندریین ها احتمالا دلیل اینکه چرا چاندریین ها میان و میرن مثل صاعقه و رعد را فهمیده اما بیان نکرد . حتی در خود شعر کودکانه هم گفته میشه که می آیند و میروند چرا؟ چرا؟
    این همراه با وجود داشتن نام چاندریین ها دلیل زیادی برای به قتل رساندن کاروان هست
    داستان سوم برمیگرده به ایمیر، که عنوان میکند آنها انسان نیستند و به جز داستان اسکارپی هیچ چیز دیگه ای که روشن تر و واضح تر باشد وجود ندارد. فانیان قادر به دیدن آنها نیستند پس درست برخلاف چاندریین ها امکان ندارد که در دنیای انسان ها زندگی کنند اما امکان دارد که جانشین یا افرادی وجود داشته باشند که قادر به ایجاد ارتباط با آنها باشند آن هم در زمان مصیبت. این ممکنه که در جلد سوم کواث با آنها ملاقات کند ولی در زمان نامناسب. یا حتی بعداز دیدن مورخ جایی که تصمیم بگیره جدا از چیزی که قبلا بوده راه متفاوت را پیش بگیره البته به احتمال زیاد پایان کتاب یه تراژدی است و این امکان وجود ندارد
    و داستان آخر، داستان کواث هست. اما نمیشه مطمئناً گفت پدر کواث فرد دیگری هست. به این صورت تمام استعداد و توانایی موسیقی کواث را نادیده گرفته میشه. چشمان کواث از مادرش به ارث رسیده. سبز با حلقه های طلایی. توانایی لغات و ذهن کنجکاو و هوش و جادو آنها همینطور. اما برای اینکه فرزند این دونفر هم نباشد احتمالات زیادی هم هست. فراموش نکنیم مردم ادما روه قدیمی ترین هستن شاید به قدمت خود لکس. خون آیلین و لکس. یکی آوازی برای صلح میخواند و یکی شروع کننده جنگ. البته خود لکس هم فلوت مینواخته. این احتمال هم هست لکس انسان نبودی یا خونی از فی داشته فراموش نکنیم لکس یک عمارت داشته که به تینکر میدهد پس لکس یک فرد یا حتی فی عادی نبوده امکان اینکه خودش یک لرد یا وارث یک پادشاه بوده هم هست و یا حتی یه نیمه انسان یا فرزندانش جادویی از ماه را داشتن یا نور ستاره ها . به احتمال زیاد لکس پشت دری حبس شده که در سرزمین خاندانش هست و در جعبه هم اسم ماه وجود دارد. بدشانسی کواث حس کنجکاوی و حرص برای دانستن همه چیز هم ارثی از لکس هست. اما امکان اینکه کواث باعث آزادی لکس بشه غیرممکنه. کواث به قدرتی از نامگذاری رسیده که اسم خودش را عوض کرده اما نه به قدرت لکس، در این صورت نباید از حرف های cthaeh در این حد نا امید شده باشد.
    پس اگر اسم هالیاکس باعث قدرتش هست امکان اینکه با گرفتن اسم آن و حبس کردنش میشه باعث فراموش شدنش شد یا چیزی که خود لنری میخواد به خواب رفتن و آرامش و برای آن خواهان هرچه رسیدن آلئو گمنام است.
    اما شاید هدف چاندریین ها نابودی شهر ۷ هم باشد. در تمام داستان گفته میشود یک شهر باقی مانده است. زمان عوض شده تمام آثار جنگ خلقت و تاریخ نابود شده اما این فقط در دنیای انسان ها هست نه در دنیای فی ها پس شاید شهر باقی مانده آن سمت درها باشد . شاید کواث با حماقت خودش باعث ایجاد جنگ شده یا کاری را انجام داده که خواست آنها باشد اما مرگ کدام شاه؟؟ شاه پشت در سنگی کتابخانه؟؟ نمیتونه شاه دنیای انسان ها باشد چون باعث باز شدن درها نمیشود یا وارد شدن نیروهایی خارج به دنیای انسان ها.
    وای چقدر همه چیز درهم شد.

    • نه شیاطین وجود خارجی ندارن توی دنیای شاه کش. بلکه هم توی داستان تهلو و انکانیس و هم داستان جنگ خلقت و بعدش، شیاطین همون شیپرها هستن. در واقع انکانیس هم به نظر خود ایکس باید باشه. اما توی مذهب و برای قابل فهم شدن موضوع برای مردم عام، به شیپرها لقب شیطان اعطا کردن. اینکه در داستان تراپیس گفته می شه شیاطین همه جا پرسه می زدن و کلی خرابی و ویرانی به وجود می آوردن، مربوط به زمانی هست که شیپرها در جهان راه می رفتن. خود بست هم به مورخ می گه، شیاطینی وجود نداره، فقط نژاد ما هست. که این رو تایید می کنه.

      در واقع افرادی که در پیش از نابودی میر تارینیل زندگی می کردن و به دو دسته شیپر و نام گذار یا داننده تقسیم بندی می شدن، انسان نبودن! بعد از تشکیل شدن اِیمیر و روآک ها. دسته ای بودن که از هیچ کدام از این دو پیروی نکردن و تبدیل به دسته ی سوم شدن. این دسته ی سوم خودش دو دسته شده احتمالاً یکی شون اِیدِم و دیگری ادما روه، با گذشت زمان جاودانگی شون رو از دست دادن و تبدیل به انسان عادی شدن.

      اِیمیر به هیچ وجه محفلی انسانی نبوده. بلکه یکی از قدرتمندترین جناح ها توی قلمروی فی محسوب می شن و برای همینه به این حد قدرتمندن. محفل اِیمیری که توی امپراطوری اِیتور تشکیل شد، و به شدت قدرتمند شد در جوامع انسانی به تقلید از این محفل اِیمیر قلمروی فی بوده.

      درباره ی اسم ایَکس هم یه توضیح بدم. تلفظش همینی هست که من نوشتم لکس اشتباهه. Iax نوشته می شه و ال نیست. من در ترجمه یه نکته ای رو رعایت کردم، اونم اینکه هالیکس تیکه ی دومش شبیه ایکس هست، و احتمالاً معنی «نفس ایکس» می ده. یعنی که هر قدرتی که لنری به دست آورده به ایکس مربوطه.

      یک چیزی رو اشتباه متوجه شدین. ایکس اولین، قدرتمندترین و بزرگترین شیپر تاریخ هست. کسی که قلمروی فی رو خلق می کنه. حالا دو جهان، دو آسمان و دو خورشید ولی یک ماه دارن. جنگ خلقت به این دلیل شروع شد که ایکس ماه رو به درون فی کشید ولی چون ماه مقاومت می کرد، در حال حاضر بین دو قلمروی فی و انسان در رفت و آمد هست. وگرنه جهان دو بخش نشده. درهای سنگ احتمالاً به خلا بی نام باز می شن. و ایکس در حال حاضر در خلا بی نام زندانی هست.

      هدف هالیکس هم به نظر نمیاد که نابودی جهان باشه. وگرنه این چند هزار ساله بارها باید می تونست انجامش بده. احتمالاً مسئله به لیرا مربوطه. یک دلیل وجود داشت که می خواست بمیره ولی با وضعیت حال حاضرش نشدنی بود. اونم اینکه به قلمروی پس از مرگ بره و با لیرا باشه. اما حالا که نمی تونه این کار رو بکنه، احتمالاً می خواد قلمروی پس از مرگ رو نابود و حائل بین زندگان و مردگان رو برداره تا لیرا برگرده. این به نظرم منطقی تر هست.

      من تردیدی ندارم که پدر کواث ایکس هست. دلایلش فوق العاده زیاده و بیشتر از اون چه که بتونم الان توضیح بدم. اون رو بعد از ارائه جلد دوم به همراه تمام تکه های پازل قرار می دم در یک تئوری کامل. فقط یک موردش اینه که حتی فلورین شوکه می شه که کواث می تونه موجودات زنده رو هم نام گذاری کنه! کاری که کس دیگه ای نمی تونست بکنه!

      آفرینش ستارگان هم به این نحو هست که هر کدوم از شیپرها ستاره خودشون رو در آسمان ایجاد می کنن.

      بی تردید با توجه به اینکه عنوان جلد سوم درهای سنگ هست، و می دونیم که ایکس پشت درهای سنگ زندانی شده، صد در صد کواث باعث آزادی ایکس و ارتش شیپرهاش از خلا بی نام شده. این واقعاً منطقی ترین توضیح هست.

      یکی از جذاب ترین موارد در شاه کش، همین پیچیدگی و ارتباط همزمان تمام افسانه ها و ورژن های گوناگون یک افسانه به همدیگه هست. چیزی که در معدود داستانی می شه یافت. این هنر رافوس بوده که تونسته چنین روایت منسجم و در عین حال پیچیده ای رو ایجاد کنه.

      ممنون از نظرتون.

دیدگاهتان را بنویسید