سه شنبه , مرداد ۲۹ ۱۳۹۸
آموزش وردپرس
خانه / آخرین اخبار / معرفی شخصیت های ویچر / قسمت دوم / ینفر

معرفی شخصیت های ویچر / قسمت دوم / ینفر

معرفی شخصیت های ویچر / قسمت دوم:

«ینفر»


ینفر از ونگربرگ
ینفر یک ساحره ی قدرتمند و با استعداد که عشق حقیقی گرالت و حکم مادرخوانده ی سیری را دارد.

ینیفر سال ۱۱۷۳ و در روز جشن بلیتین آخرین روز آپریل و اولین روز می که شکوفا شدن طبیعت رو جشن می گیرند در ونگربرگ، پایتخت آئدرین متولد شد. (سیری هم اتفاقا متولد بلیتین هست که به نظر گرالت تطابق جالبیه!)
ینفر کودکی بسیار سختی داشت. مادرزادی مشکل ستون فقرات داشت و کمی گوژپشت بود و بخاطر همین توسط پدر و بعدتر مادرش مورد آزار روحی و جسمی قرار می گرفت.
مادرش دورگه الف-انسان بود برای همین ینفر کوادرون محسوب میشه، (یعنی یک چهارم الف) که بخاطر همین پدر ینفر اونو بخاطر این مشکل مادرزادی مقصر می دونست ( در حقیقت نه بخاطر رگه ی الفی یا جادوگری که بخاطر سقط جنین بدی که مادرش از بارداری قبلی داشت باعث مشکل مادرزادی بچه ی بعدی که ینفر باشه شد) ینفر توسط پدرش تحقیر می شد و کتک می خورد تا اینکه پدرش اونارو ترک کرد و مادرش که قبلا ازش دفاع می کرد و می گفت کسی مقصر نیست و این سرنوشتیه که خدایان برای بچشون خواستند، بعد اینکه شوهرش ترکش کرد ینفر رو مقصر می دونست و باهاش بدرفتاری می کرد و کتکش میزد!

ینفر بعد از مشخص شدن استعداد جادویی به آکادمی جادوگران آرِتوزا فرستاده می شود. اونجا بخاطر مشکلات روحی اقدام به خودکشی می کنه و رگ های دستش را عمیق می بره اما نجات داده می‌شود ولی تاندون های دستش آسیب جدی می‌بینند. با وجود این اتفاق و بخاطر استعداد ذاتی که داشت، تیسایا دِوْریس (Tissaia de Vries) که بالاترین رده ی آکادمی جادوگران رو داشت ینفر رو به عنوان کارآموز خودش انتخاب می‌کنه و با استفاده از جادوی والا مشکل ستون فقرات و تاندون دست ینفر را در طول سال اول آموزشش به طور کامل ترمیم می کند. با تکمیل دوره ی آموزش در آرتورا ینفر نشون می‌دهد که تیسایا دوریس در موردش اشتباه نکرده و اون ساحره ای توانا و کارآزموده است که میشه روش حساب کرد.
ینفر به سمت مشاور عالی شاه دِماوند، پادشاه آئدرین منصوب می شود.
اون جوانترین عضو شورای عالی جادوگران و برادری جادوگران محسوب میشه که بعد از انحلال شورا به علت کودتا و جنگ با نیلفگارد و… توسط فیلیپا آیلهارت به شورای ساحره ها دعوت شد اما چندان موافق اونها نبود. مخصوصا بخاطر نقشه هایی که شورا برای سیری داشتند.

ینفر از نظر ظاهری بسیار زیبا توصیف شده (حتی از نظر الفها بسیار دلربا و زیباست). با اینکه بیشتر از صد سال داره حدودا بیست ساله به نظر می رسه.

چهره ی زیبا و معصومی داره که گرالت با دقتی بیش از حد بهش دقیق میشه و متوجه میشه بینی اش زیادی کشیده و بلنده، لبهاش زیادی باریکه ( با رژلب همیشه اونارو مرطوب و مخملی نگه می داره) و چونه اش یکم زیادی برآمده و باریکه. ابروهاش کمی نامتقارن هستن که با سایه ابروی ذغالی اونارو ترمیم و جفت می کنه. چشمهای بی عیب و نقص فوق العاده قشنگ و بنفشی داره که می تونه آدم رو تو خودشون غرق کنه.
موهای پر کلاغی پرپشت و فرفری پر از ملیله های منظم و براق داره که معمولا افشون روی شونه های می‌ریزه. گردن بلند و باریکی داره که گلوبندی از جنس مخمل با یک آویز جادویی به شکل ستاره و از جنس ابسیدین به گردنش می‌بنده.
هیکل ظریف و بی‌عیب و نقصی داره. برخلاف مد روز از شکم بند استفاده نمی کنه چون اصلا نیازی به شکم بند نداره. حتی با کفش پاشنه بلند هم بلندقد محسوب نمیشه و دستای ظریف و کوچکی داره و در راه رفتن و حرکاتش ظرافت و پرستیژ خاصی داره
همیشه بوی یاس و انگور فرنگی میده و فقط لباسهای با رنگ سفید و سیاه می پوشه.

آشنایی گرالت ریویایی و ینفر از ونگربرگ
(شامل خلاصه ی داستان کوتاه آخرین آرزو)

گرالت و ینفر اولین بار در شهر ریند با هم آشنا میشن چون گرالت برای درمان دوستش جسکیر (دندلاین) از ینفر کمک می خواد.
گرالت و دندلاین در حال ماهیگیری یه ظرف مهر و موم شده پیدا می‌کنند و جن درونش رو آزاد می‌کنند. دندلاین که فکر می کنه این خودش هست که جن رو آزاد کرده از جن می خواد آرزوهاشو براورده کنه اما جن بهش آسیب می زنه و گرالت چیزی که فکر می کنه وردی مخصوص جنگیری به زبون لاتین هست رو به جن میگه و فراریش میده (در حقیقت فحش رکیکی با مضمون گم شو و “go f*ck yourself” به جن میگه و بدون اینکه خودش بدونه آرزوی اولشو خرج می کنه). بعد گرالت دندلاین رو به شهر ریند می‌بره تا کسی دندلاین رو درمان کنه که متوجه میشه تنها کسی که می تونه کمکش کنه ساحره ای هست که در منزل یکی از ثروتمندترین بازرگانان شهر مهمانه. گرالت به اونجا میره و از ینفر کمک می خواد. ینفر بخاطر درخواست مودبانه گرالت و البته اینکه بتونه اون جن رو به خدمت بگیره حاضر میشه کمک کنه و جسکیر رو درمان کنه.
بعد از درمان جسکیر گرالت و ینفر با هم جروبحث می کنند که گرالت چجوری لطف ینفرو جبران کنه و آخرش ینفر با جادوی قدرتمندی گرالت رو جادو می کنه تا چند نفری از اعضای شورای شهر که به ینفر بی احترامی کرده بودند رو تنبیه کنه. گرالت بعد کلی درگیری به جرایم مختلف مثل کتک زدن و تحقیر افراد بانفوذ شهر و درگیری با نگهبانا و توهین به مقدسات و… همراه دوست الفی به نام چیریدان به زندان می افته. گرالت توی زندان هم بعد از کتک مفصلی که از نگهبان می خوره در پاسخ به اینکه آرزویی نداره میگه آرزوم اینه بترکی! زندانبان در دم به توده ای مثل یه گوجه فرنگی لهیده تبدیل میشه و آرزوی دوم هم اینجوری حروم میشه!
هنگام محاکمه گرالت و چیریدان توسط شهردار، ناگهان دندلاین از طرف ینفر توی پورتالی ظاهر میشه و اعلام می کنه گرالت بی گناهه. این مثلا قرار بود آرزوی دندلاین باشه و همه چیو درست کنه اما ینفر اشتباهی فکر می کرد این دندلاین هست که جن رو آزاد کرده در نتیجه کار به دام انداختن جن درست پیش نرفت و نهایتا جن از چیزی که تصور می شد قویتر از آب درمیاد و با اینکه در دام گیر افتاده نه تنها رام نمیشه که عصبانی تر به دنبال فرار و تلافی هست و می خواد ینفر رو از بین ببره و در این میان نصف شهر رو ویران می کنه. گرالت برای درست کردن اوضاع و نجات ینفر از طریق همون پورتالی که دندلاین ظاهر شد میره پیش ینفر تا بهش کمک کنه اما زد و‌ خورد جانانه ای بینشون اتفاق می افته. در حالیکه ینفر با صرف همه ی انرژیش تقریبا همه ی تاب و توانشو از دست داده لجوجانه حاضره بمیره اما شکست رو نپذیره، گرالت تا فرصت هست آرزو آخرش رو از جن طلب می کنه. گرالت که مثل چیریدان عاشق ینفر شده تنها راهی که برای نجات ینفر بی رمق از خشم انتقام جن وجود داره اینه که گرالت بخواد سرنوشتشون به هم وابسته بشه و با هم بمیرند پس جن مجبوره جفتشونو بکشه و چون جن نمی تونه ارباب خودش رو بکشه مجبوره از جون ینفر هم بگذره. به این شکل جن با برآورده کردن سومین آرزو آزاد میشه و میره. ینفر حیرت زده از شنیدن آرزوی گرالت تحت تاثیر این فداکاری قرار می گیره و عاشقش میشه.

آخرین آرزوی گرالت چی بود؟

هیچکس جز خود سپکووسکی نمی دونه آخرین آرزوی گرالت دقیقا چی بوده ولی حدودی میشه گفت همین بوده که سرنوشت و مرگشون رو بهم وصل می کنه. در تایید این فرضیه در نظر بگیرید که وقتی گرالت توی شورش ریویا بخاطر سوراخ شدن کبدش با یه چنگک می میره، ینیفر هم برای نجات گرالت می میره!..‌. (در واقع تا مرگ میرن و برمی گردن چون سیری با یونیکورن میاد جسدشونو می بره جزیره اوالاخ و زنده میشن!)
حالا سوال پیش میاد که چرا ینفر هم می میره؟ جادویی که برای احیای گرالت بکار برد چی بود که کشنده باشه؟ اینکه جن سرنوشت اونارو در مرگ بهم گره زده منطقی به نظر میاد چون وقتی زنده اند که مدام قهر و آشتی دارند و از هم فرار می کنن!…
گرالت و ینفر هردو آدمهای غیرعادی هستند که آرزو داشتند نرمال و عادی باشند. همین نقطه ی مشترک باعث شد همدیگه رو درک کنند و از همدیگه خوششون بیاد ولی اونها با اینکه واقعا عاشق هم اند رابطشون فراز و نشیب و جدایی زیادی داره…
گرالت از ینفر فرار می کنه همینطور که از پذیرفتن سیری فرار می کرد. سرنوشت گرالت و سیری بخاطر قانون سوپرایز که به اصرار دانی و کالانته شکل گرفت به هم گره خورد. با اینکه گرالت اصلا اون بچه رو نمی خواست اما سرنوشت بازی های خودشو داره.
فرار گرالت از پذیرش سرنوشت فقط مرگ رو به همراه داره، وقتی که داره از ترس اینکه اسم ینفر هم روی سنگ یادبود جنگ سادن هیل باشه قلبش داره از سینه درمیاد با مرگ در هیبت یه دختر بچه رو به رو میشه و می فهمه فرار از سرنوشت بی فایده است و فقط مرگ عزیزانش رو به همراه داره، چیزی که باعث میشه گرالت بلاخره سرنوشت رو بپذیره.
«شمشیر سرنوشت دو رو داره یک روی اون تویی و روی دیگرش مرگ»
از همین جمله معلومه که مرگ اساسی ترین نقش رو توی سرنوشت داره و اینکه سرنوشت گرالت و ینفر به هم گره خورده یعنی در مرگ هم پیوند دارند.
جن سرنوشت اونا رو به هم گره زد اما اونها خیلی متفاوتند و این با هم بودنشونو محال می کنه و اونا به چیزی بیشتر از سرنوشت نیاز دارند تا بتونند با هم باشند، یعنی سیری!
سیری هم در زندگی هم در مرگ معجزه وار اونا رو به هم می رسونه
کسی چه می دونه شاید حتی سیری هم جزیی از جادوی جن برای درست کردن این معادله جور نشدنی باشه!

گردآورنده: مهسا جوادی

ادامه دارد…

درباره ی Ragnar Lothbrok

همچنین ببینید

آکادمی خون آشام / جلد پنجم / پیمان روح (نسخه کامل)

درود دوستان عزیز امروز با ارائه‌ی نسخه کامل جلد پنجم از مجموعه آکادمی خون آشام …

دیدگاهتان را بنویسید

به مناسبت ۲۰۰۰تایی شدن کانال دوران اژدها در شبکه اجتماعی، کلیه محصولات فروشگاه از ۲۰٪ تخفیف ویژه برخوردار شدند. (کد تخفیف: 2kmembers ) رد کردن