دوشنبه , تیر ۳۱ ۱۳۹۸
آموزش وردپرس
خانه / آخرین اخبار / معرفی شخصیت های ویچر/ قسمت چهارم/ تریس، شورای ساحران

معرفی شخصیت های ویچر/ قسمت چهارم/ تریس، شورای ساحران

معرفی شخصیت های ویچر / قسمت چهارم:

«تریس»

ساحره جوان و بااستعداد که دوست ینفر و عاشق گرالت و یکی از اعضای اصلی شورای ساحران است.
توی کتاب های ویچر یک شخصیت فرعی اما توی بازی‌های ویچر یکی از شخصیت های اصلی و پررنگ (یکی از پنج نفریه که در هر سه بازی حضور دارد).

از گذشته ی تریس اطلاعات چندانی وجود ندارد. در آکادمی جادوگران آرتوزا درس خوانده، بسیار با استعداده و بهترین دوست ینفر. بعد از نبرد تپه ی سادن به شهرت رسید زیرا به اشتباه تصور می شد مرده و به عنوان چهاردهمین جادوگر براش سنگ یادبود گذاشته شد. بعد از همین ماجرا بهش چهاردهمین فرد تپه و تریس نترس میگن.

تریس بعد نبرد سادن هیل همراه با کیرا متز و فِرکارت به سمت مشاوره شاه فولتست منصوب میشه‌ که بعد از کودتای جزیره ی ثاند که فرکارت می میره و کیرا متز برکنار میشه تریس اعتماد فولتست رو جلب می کنه و تنها مشاور شاه تمریا باقی می مونه تا زمانی که فولتست توی بازی ویچر۲ ترور میشه.
تو بازی ویچر ۳ هم قراره بره کوویر تا مشاور پادشاه کوویر بشه (شیلا د تانکارویل مشاور قبلی فرمانروای کوویر بود)
اون از همه ی اعضای شورای ساحران جوانتره (بجز سیری که تنها عنوان افتخاری داشت)

تفاوت ظاهری تریس در کتاب و بازی:
رنگ مو و چشم تریس توی بازی تغییر کردند. تریس توی کتاب موهای فندقی رنگ قشنگی داره که همیشه به عمد افشونش می کنه که منحصر به فرد باشه و بهش جسارت بیشتری بده. دخترای جوون معمولی موهاشونو می بافن، زنها معمولا موهاشونو با تور می بندن و ملکه ها و اشراف زاده ها موهاشونو فر می کنن و مدل میدن. تریس با اینکار می خواد نشون بده معمولی نیست!
اما توی بازی تریس موهای قرمز آتشین داره که معمولا هم موهاشو پشت سرش جمع می کنه!
چشمهای تریس توی کتاب به رنگ آبی گل گندمه اما توی بازی تریس چشمهای سبز رنگ داره.
تریس علاوه بر موهای خوش رنگش به کمر باریک ۲۲ اینچی اش می نازه و حواسش هست چاق نشه (توی بازی ویچر ۳ هم گرالت به شوخی مطرحش می کنه )
تریس در نبرد سادن دچار سوختگی شد و موهاش رو از دست داد که به کمک جادو برشون گردوند اما گردن و سینه اش سوخت و بقول خودش دیگه نمی تونه لباس یقه باز بپوشه (کاملا برعکس بازی)
تریس مدتی (یک زمستان) در کائر مورهن از سیری مواظبت می کنه و بهش آموزش میده. همینطور تریس بود که مانع اجرای آزمون علف روی سیری میشه
تریس یکی از اعضای اصلی شورای ساحران هم هست که از همون اولین جلسه حضور داشت و به نحوی زیر نفوذ فیلیپا بود.
به عنوان بهترین دوست ینفر چندباری بهش خیانت می کنه و تنهاش می ذاره اما ینفر همیشه اونو میب خشه چون بهترین دوستشه

تریس اسپل جادویی قدرتمندی هم به نام خودش ثبت کرده (مانند جادوگر بزرگ آلزور که به اختراعاتش معروفه ) طوفان تگرگ مریگلد «Merigold’s hailstorm» این جادوی قدرتمند نتیجه ی فوران احساسات تریسه وقتی که مردد بود و از ترس می خواست ینفرو توی پگرام ریویا که اغتشاش علیه غیر انسانها بود تنها بگذاره و ینفر بهش بدو بیراه میگه که بازم بهم پشت کن و برو! ولی تریس نترس تصمیم می گیره بمونه و با این جادوی قدرتمند نهایتا به اغتشاش پایان میده. این جادوی قدرتمند احترام زیادی براش می خره.

«معرفی اعضای شورای ساحران»

تریس با بقیه ساحره ها متفاوته. اون جوان و کم تجربه و رویاییه و علی رغم لقب تریس نترس بارها با ترس دست و پنجه نرم می کنه و ترس دشمن اصلی اونه و همین شاید از جالبترین صفاتش باشه که به شخصیتش عمق میده.
اون نسبت به دیگر جادوگراها کم سن و ساله و مثل جادوگرای دیگه اون قدرت و صلابت و اعتماد به نفس رو نداره و از همشون احساساتی تره. اون با استعداد و تواناست اما بقیه به همون چشمی که بقیه ساحره ها رو می بینن به اون نگاه نمی کنن. معمولا دیگران وقتی اونو می بینن یه دختر مهربون و شیرین و خندان رو می بینند درحالیکه از ساحره ها حساب می برن و می ترسن و حتی اکراه دارند. (مثلا وزمیر اونو مثه دخترش دوست داره ولی از بقیه ساحره ها خوشش نمیاد یا افراد ورنون روچ بهش پیشنهاد دوستی میدن و ازش خواستگاری می کنند انگار نه انگار اون ساحره دربار و مشاور شاه فولتست فقیده!)

«فیلیپا ایلهارت»

نگاه سرد فیلیپا می تونه شخصیت هرکسی رو خرد کنه و اعتماد به نفسشو له کنه ( دندلاین با خودش فکر می کنه فیلیپا جزو زیباترین زنانی که دیده اما اون نگاه سرد اون رو در رده غیرجذابترین ها می گذاره که یعنی محاله بشه جذبش کرد و درصد شانسش صفر؛ حتی امکان داره یه بلایی هم سرت بیاره، اگه خرد کردن شخصیتت هم حساب نکنیم! دیجکسترا بخاطر اینکه فیلیپا عشقشو پس زد و خرد شدن شخصیتش ازش کینه داره ناغافل از اینکه فیلیپا لزبینه و اساسا علاقه ای به مردها نداره. با این وجود توی بازی ویچر ۲ معشوقه اش سینتیا که شاگرد با استعدادی هم هست اونو فریب میده. رادووید بخاطر همون نگاه سرد فیلیپا دستور میده اولین کاری که می کنن حتی قبل از محاکمه برای اعدام (به جرم توطئه علیه منافع ردانیا و ترور احتمالی پدرش شاه وزمیر)، درآوردن چشمهای فلیپا باشه که سالها رادووید و مادرش رو با اون نگاه سرد تحقیر کرد. نگاه سردی که رادووید از پشت سر هم سرمای سوزانشو روی گردنش حس می کرد.

«سابرینا گلویسیگ»

سابرینا انقدر مغرور و خودبزرگ بین بوده که حتی وسط حرف شاه هنسلت می پرید که حوصلشو با روده درازی سر نبره! و توی بازی ویچر ۲ با جادوی قدرتمندش کل زمین نبرد رو‌ با سنگهای آسمونی بمباران می کنه و هزاران نفر از سربازای دشمن و نیروهای خودی رو‌ کباب می کنه تا بالانس قدرت شمال حفظ بشه! و بخاطر این کارش به فرمان هنسلت زنده زنده سوزانده میشه (تو نسخه ی الحاقی ویچر ۱ سابرینا یک زن سلطه گر و بی رحم و‌ جدیه که می خواد روی شاهزاده خانمی که دچار نفرین خورشید سیاه شده تحقیقاتی شامل کالبد شکافی انجام بده. اون مثل اِستِرِگُبور از جادوی درجه ۱ خیالپردازی استفاده می کنه تا احساس تنهایی نکنه و نیازی به مردان نداره. در واقع این نسخه الحاقی بسیار شبیه به داستان کمترین شرارت هست. اون دختر مثل رنفری و سابرینا مثل استرگبور دو طرف ماجرا هستند، منتهی داستان به جای شهر شلوغ بلاویکن در محدوده ی قلعه ی کائر مورهن اتفاق می افته )

«کورال»

کورال همه مردها رو به چشم اسباب بازی می‌دید. رفتار تحقیر آمیزی با بقیه داشت و نادیده می گرفتشون. با گرالت هم فقط برای اینکه تفریح کنه رابطه برقرار کرد (اون توی نبرد سادن مرد و از اعضای لوژ که بعدا تشکیل شد نبود. توی بازی ویچر ۳ هم به مردنش در نبرد سادن اشاره میشه وقتی گرالت مجسمه ی کوچک یک سرباز رو به تریس میده تا طلسمش رو برداره. سرباز میگه که یک جادوگر مو قرمز باهاش اینکارو کرده که منظورش کوراله )

«شیلا د تانکارویل»

شِیلا عشق، عواطف، سکس و همه و همه رو اضافه و باعث حواس‌پرتی از اهداف بالاتر می بینه و اصلا خودشو درگیر این مزخرفات نمی کنه. اون خودش رو معطوف مطالعات و تحقیقاتش کرده و به بقیه امور توجه زیادی نداره یا حداقل اینطور ادعا می کنه چون بر خلاف ادعاش اون بعد از فلیپا بیشتر از همه ی اعضای لوژ خودش رو درگیر سیاست کرده و نفر دوم لوژ به حساب میاد. چه تو بازی ویچر ۲، چه در جریان شوهر دادن سیری. (توی بازی ویچر ۲ تلاش گرالت برای نزدیک شدن به شیلا هم بدجوری به در بسته می خوره)

«مارگاریتا لوکس آنتیله»

مارگاریتا هم در درجه ای کمتر از شیلا خودشو فقط معطوف مطالعاتش در جادو و علم کرده (حتی توی بازی ویچر ۳ هم بخاطر شاگرداش می مونه و زندانی میشه) اون هم عشق مردی که بخاطرش همسر و خانواده شو کنار گذاشته رو پس می زنه و خودشو درگیر عشق و عاشقی نمی کنه. اون از معدود ساحرانی که با وجود اینکه تقریبا از همشون زیباتره ولی از زیباییش به عنوان سلاح سو استفاده نمی کنه.

«فرینگیلا ویگو»

فرنگیلا بخاطر مصلحت لوژ و برای پیدا کردن سیری حاضر میشه گرالت رو اغفال کنه و باهاش باشه تا ازش اطلاعات بگیره هرچند که گرالت زرنگتر از این حرفاست و اطلاعات غلط بهش میده!

«کیرا متر»

کیرا متز عاشق تجملاته و برای فرار از زندگی نکبت باری که بعد شکار جادوگرا بهش تحمیل شده حاضره هرکاری بکنه. کیرا به دنبال تحقیقاتی در زمینه طاعون می گرده که میشه ازش هم برای درمان طاعون بهره برد هم برای ایجاد یه سلاح کشتار بیولوژیکی استفاده کرد. کیرا با استفاده از این دانش می خواد برای خودش عفو شاه رادووید رو بخره و برای دست یافتن به همچین دانشی نیاز به کمک گرالت داره اما به جای درخواست صادقانه اون رو اغفال می کنه تا به خواسته اش برسه. اگه زنده بمونه هم بعدتر با لمبرت همراه میشه تا کارهاشو پیش ببره.

«ینفر ونگربرگ»

ینفر هم، نه به اون شوری شوری و نه به اون بی نمکی که نه مخالف روابط عاشقانه باشه نه دید ابزاری به زیباییش برای پیش بردن کارهاش داشته باشه مثل تریس معشوق های خودشو داشت منتهی روابطش موفق تر از تریس بودند. ایستردِ جادوگر تا قبل از آشنایی با گرالت معشوق اصلیش بود و ایسترد حتی برای ازدواجشون هم برنامه ریخته بود که همه بخاطر گرالت و آخرین آرزوش نقش برآب شد!
ینفر برخلاف بقیه جادوگرا تشکیل خانواده میده. هرچقدر هم که ینفر و گرالت تو سرو کله هم بزنن باز هم رابطشون دووم میاره که این مایه حیرت و البته غبطه تریس هست. تریس هم رابطه ی اونارو سمی می دونه هم می خواد خودش همچین عشقی رو داشته باشه که هر بلایی سرش میاد بازم سرجاش می مونه. اون عاشق گرالت میشه و حتی بعد از یکی از دعواهای معمول گرالت و ینفر، گرالت رو با جادو افسون می کنه تا باهاش باشه. گرالت بعدا تریس رو پس می زنه و ینفر هم با اینکه خیانت بهترین دوستش عمیقا قلبشو جریحه دار می کنه اونو می‌بخشه. با وجود عشقی که تریس به گرالت داره ینفر برای اون خیلی مهمتره و بین دوستیش با ینفر و عشق گرالت انتخاب اون ینفره و بخاطر همین هم خودشو سرزنش می کنه که عاشق گرالت شده و از خودش بدش میاد.
بعدا که ینفر بخاطر سیری در برابر لوژ و فیلیپا قرار می گیره و از تریس کمک می خواد تریس انقدر مرعوب فیلیپا هست که به ینفر کمک نکنه
شاید بشه گفت حق داره نخواد با فیلیپا دربی افته اما پذیرفتنش برای ینفر سخته که بخاطر سیری با فیلیپا که هیچ با ویلگفورتز هم درمی افته
اساسا ینفر برای رسیدن به خواسته اش از هیچی ابا نداره و از مرگ هم نمی ترسه (نمونه اش درگیری لجوجانه اش با جن داستان آخرین آرزو که داشت به قیمت جونش تموم می شد) پس وقتی بعد از سالها حسرت و آرزوی بچه دار شدن، می تونه مادر سیری بشه طبیعیه که حاضره برای حفظ امنیت سیری جونش هم بده.

گردآورنده: مهسا جوادی

ادامه دارد…

درباره ی Ragnar Lothbrok

همچنین ببینید

داستان های شاهزاده پارس / قسمت چهارم / شن های فراموش شده

داستانهای شاهزاده پارس قسمت چهارم شن های فراموش شده زمان رویدادن اتفاقات این بازی پس …

2 دیدگاه

  1. بابت گردآوری این چنین دقیق و کامل از شخصیت ها ممنونم. موقع خوندن کتاب هم کمک میکنه.

دیدگاهتان را بنویسید

به مناسبت ۲۰۰۰تایی شدن کانال دوران اژدها در شبکه اجتماعی، کلیه محصولات فروشگاه از ۲۰٪ تخفیف ویژه برخوردار شدند. (کد تخفیف: 2kmembers ) رد کردن