دوشنبه , مرداد ۱ ۱۳۹۷
آموزش وردپرس
خانه / آخرین اخبار / موجودات فانتزی اساطیر یونانی رومی / قسمت اول: لامیا

موجودات فانتزی اساطیر یونانی رومی / قسمت اول: لامیا

موجودات فانتزی اساطیر یونانی رومی | قسمت اول: لامیا

 

در این مجموعه، قصد داریم به موجودات و هیولاهای کمتر شناخته شده ی اساطیر کلاسیک بپردازیم که بسیاری از آنها یادآور هیولاها و جانوران مدرن امروزی در ادبیات فانتزی هستند. در حالی که بسیاری از موجوداتِ افسانه های یونان و روم باستان شرورانی اند که بلافاصله شناخته می شوند – مانند اژدها، خون آشام یا عنکبوت غول پیکر – این مقاله می تواند برای نویسندگان فانتزی مفید و برای خوانندگان فانتزی جالب باشد تا خاستگاه ویژگی هایی که امروزه به جانوران “محبوب” فانتزی نسبت داده می شود را فرا بگیرند.

این بار نگاهی به دیو کودک خواری می اندازیم که بیشتر با نام لامیا (the Lamia) شناخته می شود.

 

خاستگاه و ریشه های این اسطوره:

لامیا همانند زنان بسیاری در اساطیر یونان، تنها به دلیل زیبایی ظاهریش مورد غضب دست تقدیر بوده و به هیچ طریقی نتوانست از چشمان زئوس دور بماند. و همه ی ما می دانیم که زئوس با زنان زیبا چه می کند … و چه کسی بعد از آن سرزنش می شود.

داستان می گوید که لامیا زمانی ملکه ی لیبیا (Libya) بود که معشوقه ی محبوب زئوس خدا شد (با زور یا انتخاب خود، هیچوقت به ما گفته نشده است). طبیعتاً هِرا همسر زئوس متوجه این عشق بازی شد – او شمی قوی برای این جور چیزها داشت – و به جای مجازات کردن شوهرش، خشمش را بر سر لامیا خالی کرد. این کار برای هِرا نامعمول نیست، اگرچه مفهوم سرزنش زن به خاطر خیانت مرد موضوعی است که در  طول تاریخ و اساطیر باستان، زیاد اجرا می شود.

هِرا برای مجازات لامیا، او را به هیولایی تبدیل کرد و فرزندان لامیا را در مقابل چشمان او و در حالی که برای متوقف ساختن خشم الهه ناتوان بود، کشت. چندین حکایت متفاوت درباره ی اتفاقی که در اینجا افتاده است وجود دارد، که بسته به منبع شان اینگونه اند:

  1. مثل اینکه کشتن فرزندانش برای هِرا کافی نبود و او بعد از آن توانایی لامیا برای پلک زدن یا بستن چشمانش را از وی گرفت تا او تا ابد گرفتار منظره ی فرزندان مرده اش شود.
  2. هِرا واقعاً فرزندان لامیا را نکشت – تنها آنها را دزدید – و باعث شد لامیا از اندوه دیوانه شود و چشمان خودش را بدرد.
  3. هِرا به جای اینکه خودش فرزندان لامیا رو بکشد، او را مجبور به کشتن و بلعیدن فرزندان خودش کرد.

چه از دیوانگی ناشی از اندوه برای مرگ فرزندانش باشد و چه به عنوان بخشی از مجازات هِرا، یا به عنوان هدیه ای از سوی زئوس به منظور ستاندن انتقام از دنیا به خاطر آنچه که به سر او آمده بود، لامیا به هیولایی مار مانند تبدیل شد که کودکان آدم های دیگر را شکار کرده و می بلعید.

 

خویشاوندان

در اساطیر یونان باستان، ظاهراً همه به طریقی به همدیگر مرتبط هستند. در حالی که معمولاً از لامیا به عنوان دختر پوزئیدون خدای دریا نام می برند، منابع دیگر او را دختر بلوس (Belus)، پادشاهی از مصر در اساطیر یونانی می دانند (که خودش پسر پوزئیدون بود).

دو بچه ای که معمولاً به لامیا نسبت داده می شوند، سیلا (Scylla) و آکلیوس (Akheilos) هستند، اگرچه اسطوره ی خاستگاه لامیا، سیلا را از خشم هِرا مستثنی کرده است، ولی از قرار معلوم لامیا آنقدری زمان داشته است که سیلا را زیر صخره ای پنهان کند و به سیلا، شانسی برای شروع برای داستان خودش بدهد.

 

ظاهر

لامیا، پیش از آنکه به یک هیولای وحشتناک تغییر شکل دهد -که بر طبق بعضی از نسخه های اسطوره، می تواند چشمانش را با اراده ی خویش در آورد و دوباره آنها را سر جایشان بگذارد- زن جوان زیبایی بود. آن قدر زیبا که توجه خدایی به نام زئوس را به خود جلب کرد.

به عنوان هیولا، نیمه ی پایینی بدنش دم ماری است که از کمر شروع می شود – اگرچه این توصیف خاص به شعری از جان کیتس در سال ۱۸۱۹ (که به طور مناسبی لامیا نام گذاری شده است) نسبت داده می شود تا اسطوره ی اصلی. در مقابل دیودوروس سیکولوس (Diodorus Siculus) مورخ یونان باستان صرفاً او را فردی دارای چهره ای کریه یا از ریخت افتاده توصیف می کند.

آثار هنری اوایل قرن بیستم اغلب او را به عنوان زن جوان جذابی به تصویر کشیده اند که پاهای خود را حفظ کرده است، اما پوست مار دور بازوها، کمر یا تمام رانش را پوشانده است.

عجیب است که لامیا در لغت به معنی «کوسه» بوده و هیچ ربطی به مار یا دیو ندارد.

 

lamia_by_mirrorcradle

 

 

اعمال خطرناک

بعد از تغییر شکلش، گفته می شود که «لامیا» با خشمی ناشی از حسادت در زمین سرگردان شد و کودکان دیگران را بلعید تا هیچ کس نتواند خوشحال باشد – و در بعضی نسخه های داستان، اصلاً همین عمل است که او را به یک هیولا تبدیل می کند.

با گذشت زمان، اسطوره لامیا کمتر به بلعیدن کامل کودکان پرداخت و بیشتر روی مکیدن خون شان متمرکز شد. او در اساطیر باستان به عنوان شخصی خون آشام شناخته شد و از شایعه حضورش توسط مادران در یونان باستان برای ترساندن کودکان استفاده می شد – احتمالاً برای این که آن ها را مجبور به رفتار درست کنند. که این امر، شباهت بسیاری به داستان های «لولوخورخوره» از تاریخی متاخرتر دارد.

اساطیر، در طول زمان، دستخوش تغییرات بسیاری می شوند و هنگامی که اسطوره ی لامیا وارد اساطیر روم شد، جنبه ی دیگری به شخصیتش افزوده گشت: او بدل به نمونه ای اولیه برای خون آشام امروزی شد. به جای داشتن دم مار، او در ظاهری شبیه زنی زیبا باقی ماند – همانطور که او در نقاشی لامیا (نسخه اول) اثر جان ویلیام واترهاوس در سال ۱۹۰۵ یا نقاشی لامیا اثر هربرت جیمز دراپر در سال ۱۹۰۹ به تصویر کشیده شده است – و گفته می شد که مردان را اغوا می کرد تا خون شان را بنوشد و جان شان را از بدن شان بیرون بکشد.

این عقاید سپس به باورهای فولکلورتری درباره ی لامیاهای متعدد تغییر پیدا کرد که همان خصیصه ی خطرناک اغوا کردن مردان جوان به منظور نوشیدن خون شان را حفظ کرده است.

 

Lamia_and_the_Soldier

 

سابقه حضور

نسبتاً روشن است که لامیا شخصی پیشرو برای خون آشام ها و ماده دیوهای شناخته شده ی ادبیات فانتزی و وحشت مدرن بود. حتی با اینکه با گذشت زمان از اهمیت داستان خاستگاهش کاسته شد – با تاکید بیشتری روی جنبه ی هیولاوارش – او موجودی نسبتاً پر کار در آثار هنری و شعر رنسانس باقی ماند.

در سال ۱۸۰۹، جان کیتس شاعر عاشقانه نویس انگلیسی شعری را سرود که صرفاً «لامیا» نام گذاری شده است که بعداً یکی از غزلیات ادگار آلن پو به نام («برای علم») را تحت تاثیر قرار داد که درون مایه اش می گوید چیزی درباره ی خاستگاه و شخصیت این موجود وجود دارد که حتی بعد از هزار سال، همچنان توجه مردم را به خود جلب می کند.

مایه ی تاسف است که نقش لامیا در مکیدن خون و اغوای مردان، کم و بیش در فرهنگ عامه و فانتزی توسط خون آشام ها و ماده دیوها غصب شده است، اما حداقل بارقه های روشن و قابل تشخیصی از ویژگی های او در آن موجودات، تا به امروز باقی مانده است.

 

 

درباره ی Raistlin Majere

همچنین ببینید

دنیای وارکرافت کرونیکل / جلد اول / فصل دوم بخش اول

درود دوستان امروز با ارائه بخش اول از فصل دوم کتاب فوق العاده زیبای دنیای …

7 دیدگاه

  1. آقا!
    حالا ما دیگه به چه اطمینانی به آمارهای داده شده توسط بانوان اعتماد کنیم؟:)))
    خونمون رو نخورن یه وقت!:))

  2. مهدی:)))) خب اعتماد نکن:دی:))
    خب خیلی خوب بود امین، جالب بود:دی دستت درد نکنه، خسته نباشی:)

  3. عالی بود. داستان لامیا رو میدونستم. لامیای خون آشام هم میشناختم، ولی از سیر تحولش و از اینکه این دوتا در اصل یکی بودن، خبر نداشتم.
    ممنون از امین برای ترجمه و گردآوری و از مهدی برای ویراست :-)

  4. چه جالب :دی
    بعضی از این موجودات اساطیری منبع ایده اس واسه نویسنده های فانتزی…
    ممنون امین خسته نباشی :۵۳:

  5. بچه ها دستتون درد نکنه عالی بود. الان میفهمم جذابیت فوق العاده ی خوناشاما و اون اغواگری خاصشون برا شکار قربانیاشون از کجا منشأ گرفته.
    مهدی بهتره که اعتماد نکنی ؛-)

  6. منبع الهام خون آشام ها بوده چشاش آدمو یاد مدوسا میندازه@-@ خسته نباشید

دیدگاهتان را بنویسید